آنقدر در مغزم با خودم حرف زدهام
که اگر آنها را مینوشتم ، کتابی میشد به نام ِ :
تمایل به خاموشی در پس ِ ذهنی ناآرام .
زنیکهشعرمیفهمد
رانمیتوانید
بهزبانمعمولی دوستبدارید🤍
_آندِرومِدا
👀 | نگران ‹ محمود سرمدی ›
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورهی ما بود، دلارامِ جهان شد
در اول آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگامِ ثمر دادنمان بود، خزان شد . . )!🌱'
‹ برای تسلای غمهایِ شما : )!🤍'📽 ›