- فنجانی چای بودم بر روی میز ؛
سرد و تلخ ؛
و در نهایت با جملهیِ
‹ بگذارید برایتان عوضش کنم ›
به پایان رسیدم☕️'📃 .
_آندِرومِدا
باعجلهمیزراترککردم.
پشتسرشراهافتادموآهستهگفتم:
-منظورینداشتم،ببخشید!
جوابمرانداد،اماهنگامعبورازخیابان
دستمراگرفت
کهمباداخطریتهدیدمکند؛💙🍭
_آندِرومِدا
تو پیام آوَری از قدرتِ خالق شدهای
هر کسی معجزهای خواست،
بگو: چشمانَم..
"ولی چقد شاملو قشنگ گفت :
برای تو ،
براۍ چشمهایت ،
برای من ،
برای دردهایم ،
برای ما ،
برای اینهمه تنهایۍ ،
اِ؎کاش خدا کاری کند.:)"