کاش میشد قید و بندِ وزنِ شعری را شکست
راحت و آسوده میپرسم «عزیزم میشوی؟!»
_میگهکههایممبرا
زشت است که شاعر وسط خواندن یک شعر
با آمدن واژهی برگرد بگِریَد)؛
_میگهکههایممبرا
شاعر گرامی [سحرخانوم] میگه که:
چاه نکن بهرکسی خسته میشی پسر حجی😂؛
_میگهکههایممبرا
سلام به انان که معنی عشق🌿 را میدانند اما محبوبی ندارند. . .
+جبران خلیل جبران
_میگهکههایممبرا
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد دیوانه من میبینمش👀
دعا کنید به محمدم برسم💔🦋
_میگهکههایممبرا
ما هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیم
جز هیچ در این هیچ دگر هیچ ندیدیم:)
_میگهکههایممبرا
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را✨🌱
_میگهکههایممبرا
بیخبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟!
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید❤️🩹
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟!
_میگهکههایممبرا
نشسته ام به در نگاه می کنم
دریچه آه می کشد
تو از کدام راه میرسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
نیامدی و. . . .
دیر شد. . .
_میگهکههایممبرا
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
اوج درددددددد
_میگهکههایممبرا
میخواهی که فراموشت کنم
بنظرت میشود تیله های سیاهت را
صافی موهایت را
قد بالای رعنایت را
صدای دورگه ات را
خنده های زیبایت را
غرور خاصت را
ابهت خاصت را
به فراموشی بسپارم🎋؟
_میگهکههایممبرا