میدونی.. تا یجایی همه چی برات مهمه
سرشون ناراحت میشی
عصبی میشی
بغض میکنی
گریه میکنی
متاسف میشی ..
ولی از یمرحله به بعد
دیگه مسائل مختلف نمیتونن تو رو بهم بریزن
میفهمی ک هیچی ارزشِ حال خرابیِ تو رو نداره
تازه اونجا به خودت اهمیت میدی
بی تفاوت میشی
بی حس میشی
شُل میگیری
میبینی
میشنوی
میخندی
و میگذری ، میگذری ، میگذری ..
همش با خودت تکرار کن
همونطور ک تا الان گذشت
از این به بعد هم میگذره
هیچچیزی ، هیچحالی ، هیچاوضاعی ابدی نیست
" لذت ببر ، رد شو ، و دل نبند "
غیرِ این باشه بعدها پشیمون میشی ..
آنقدر شعر مرا خواندی و گفتی احسنت
فکرت افتاد که شاید تو دلیلش باشی؟
_آندِرومِدا🫀
آرام بگیر!
گاهی باید یک دایره بکشی و بنشینی درونش
بگذار به حال خودش زندگی را
بنشین کنار سکوتت
و یک فنجان چای
به خودت تعارف کن
_آندِرومِدا🫀
نقشی که باران میزند بر خاک
خطی پریشان از سرگذشت ِتیرهٔ ابرست
ابری که سرگردان به کوه و دشت میراند
تا خود کدامین جویبارش خُرد
روزی به دریا بازگردانَد ...
_آندِرومِدا🫀