- مادربزرگم همیشه میگفت :
او که جوری دیگر دوستت میدارد ؛
وقت رفتنت تا دمِ در میآید و
تا پیچیدنت توی خیابان
با نگاهش دنبالت میکند ؛
با این خیال که شاید قبلِ پیچیدن
برگردی و یک نگاه دیگر . .
شاید که برای هم دستی تکان دهید
و لبخندی یا چشمکی بزنید
به هوای دیداری دوباره و زود . .🌱'✉️
+مرتضیقدیمی
Aɳԃɾσɱҽԃα
- تو زبانِ فرانسه کلمهای هست ؛
بهنامِ ‹ 𝑳𝒆 𝒕𝒂𝒔𝒊𝒂𝒏 › به معنای حجم زیادی . .
از غم و اندوه ، درحدی که مغز ؛
پاسخ منطقی برای کنترل شرایط نداره
و قلب . .
از شدت اندوهِ زیاد ؛
احساسات درستی ارائه نمیده !
آدمایی که باعث میشن این تعریف رو
تجربه کنید ؛
لایق موندن تو زندگیتون نیستن !'🌱'✉️
- نامه هایم را برایم پشتِ در بگذار !
همراه با گل های آفتابگردان ، وَ
پاکتنامههای قدیمی . .
صبح كِ از خانه بیرون میآیم ،
نامههای تورا همراه با اشكِ شوق
وَ لبخندی پُر مھر با خود میبرم .
آری ؛ نامههایَت امیدیست برای
بَقایِ زندگانی :)!✉️'🧜🏻♀
- پیشازتوجهان ‹ نثر › بود
+ آمدی ؛ ‹ شعر › شد . .🌱✉️!'
دائما از خنده ام
من را قضاوت کرده ای
گریه اما از غمی در خنده پنهان؛
بهتر است . . ( :📼🌿
Aɳԃɾσɱҽԃα
مگر من چه کرده ام که شاعر تر از
اندوه آدمی ام آفریده اند؟:)•🔏🌱•
Aɳԃɾσɱҽԃα