گر اشک الفبای سکوت است، چه گویم؟!
چشم تو در این مدرسه استادِ سخن بود🌿!
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
عشق را یکتنه فرهاد شدن ممکن نیست
صبرِ لیلی رخِ شیریننظری میخواهد. . .
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
از رفتن تو قافلهای رفت ز شهرم
آرام جدا، صبر جدا، هوش جدا رفت🌊:)
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
اگر من از تاریکیهام بگم،
باز هم جوری نگاهم میکنی که انگار خورشیدم🌤؟
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
دستم نمیرسد، به بلندای چیدنت
بسنده باید کرد، به رویایِ دیدنت '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
نبودن تو را میکُشد؟
مرا حضوری که شبیه نبودن است میکُشد. . .
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
اینکه به یه حدی برسی برای غصه خوردن
وقت نداشته باشی ترسناکه. . .
مجبوری همراه زندگی کردن بهش بپردازی،
همراه زندگی کردن گریه کنی،
همراه زندگی کردن اضطراب رو تحمل کنی،
همراه زندگی کردن دلتنگ باشی🌫. . .
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
نه بوی خاک نجاتم داد🌿،
نه شمارش ستارهها تسکینم⭐️. . . '
چرا صدایم کردی؟
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
_ من تو رو نوشتم؛
روی کاغذهای کاهی تا شده📜 ،
روی روزنامههای سوخته🗞 ،
گوشهٔ برگههای جزوه ،
روی ساحلِ شیفته دریا🌊. . . '
تو رو نفس کشیدم؛ لا به لای نسیم 🌬،
بین لطافت شکوفهها ، زیر گریهٔ ابر و غم آسمون🌧
من تو رو نقاشی کردم بین سقوط اشکام روی کاغذ ،
وقتی دستهام محتاج آغوشت بود🫂‹
تو رو حفظ کردم در آخرین خاطرات خاکستریِ دوست داشتنی💙'
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』