چشمهایش همه آن چیزی را که صدایش نمیتوانست، به من گفت. ما هزاران کلمه باهم حرف زدیم بی آنکه واژهای گفته باشیم.
_میاشریدن🍊
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
- بشارتی به من از كاروان بيار ای عشق،
هميشه رفتن و رفتن، ز آمدن چه خبر؟!
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بَدم ؛ خیلی بَدم ولی دوستت دارم🫀:)
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
- یادمه اولین باری که بهش نزدیک شدم و گفتم ازش حس خوبی میگیرم ، واکنشش برام خیلی جالب بود فقط یک کل
- یه صورت معمولی داشت ،
با چشمای معمولی و مهربون ؛ امّا امّا قشنگ میخندید . .
انقد قشنگ میخندید که آدم احساس
میکرد هیچکس تو دنیا مثل اون
بلد نیست بخنده ؛
راستش همه کار کردم که به دستش
بیارم ، چند سالی هم بودیم با هم
دروغ چرا همه چی هم خوب بود
یادمه یه بار خسته از سر کلاس
برمیگشتم خونه که تو راه زنگ زد و
گفت بریم بیرون عدسی پخته بود . . .
خودش کلاسش رو نرفته بود که
درستش کنه و بیاره تا بتونیم با هم بخوریم
یکم شور شده بود . .
به شوخی غر زدم بهش که چرا انقد
شور آخه دختر گلوم سوخت
ولی بعد فوری نوک دماغشو گرفتم کشیدم و
گفتم : با این حال ، باورکن این
خوشمزهترین عدسی بود که تا حالا
خورده بودم
میدونستم بلده خوب غذا درست کنه ،
فقط چون عجلهای بوده این یه دفعه اینطوری شده
اون موقعها آرزوم همین چند لحظه
نشستنا کنارش بود . .
یه مدّت که گذشت الکی بهانه گیر شدم ،
هر بار سر یه چیزی ناراحتش
میکردم ، همه کارم کرد واسه موندنما .
واسه همین یه روز بیدلیل گذاشتم و
رفتم الان یك ماهی میشه که برگشتم ایران
دیروز عصر خیلی اتفاقی توی پارك
دیدمش برعکس من که هر دفعه یه
چیز میگفتم و هر روز یه رنگ عوض میکردم ،
اون انگار خیلی عوض نشده بود ،
یه ذره هم آرومتر ، با همون تیپ و قیافه .
نمیدونم چرا با وجودی که ازش فاصله داشتم ،
ولی انگار بوی عطرشو حس میکردم
نمیدونم شایدم خیالاتی شده بودم
گاهی وقتا لبخند میزدا امّا
خندههاش دیگه اون شکلی نبود .
چشاشم هنوز مثل قبل مهربون بود
امّا برق اون سالها رو نداشت
یه تیکه از موهای جو گندمیش رو
دزدکی دیدم از زیر روسریش ، همون
روسری که من براش خریده بودم ،
باورم نمیشد هنوز نگهش داشته باشه ؛
داشت یه دختر بچه رو توی تاب هل میداد
که مامان صداش میزد یه لحظه دلم خواست زمان
برگرده و بشیم همون دو تا دانشجوی 𝟤𝟢 - 𝟤𝟤 ساله .
الآن ؟ ساعت 𝟣𝟢 شبه و اون احتمالاً داره
کنار خانوادش عدسی خوش نمك میخوره ،
منم همچنان روی صندلی پارك نشستم
و به اون سالها فکر میکنم ؛
میدونی یه چیزایی هست که آدم
سالها بعد میفهمه . .
سالها بعدی که دیگه خیلی دیره خیلی دیر🌿. . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
شب عاشورا همین مصرع کافیه :
شیب گودال و شاه بی ردا وا محمدا . . . '
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
اوکی ولی :
قیمهی امامحسین یه جور عجیبی خَشهه '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
فراموش نکن که آدمی در این جهان است که همیشه و هرلحظه میتوانی پیشِ او برگردی.
روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام؛تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهانِ غریب را ترک بگویم،جهانی که دارد خسته ام میکند.
تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشتهام(:📻🌿"
-نامهی آلبرکامو به ماریا"
જ⁀➴𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂ᯓ