- چشمان من از بین هزار فقط او را میدید
و چشمان او بعد از آن هزار ،
‹ دیگر سویی برای دیدن من نداشت : )! ›
دستش رو گذاشته بود جلو چشماش و با خودش تکرار می کرد:
"نمیزارم از چشام بیوفتی"
طبیعیه که الان بعد گوش کردن آهنگ معین زِد
با اون لحنش
دارم تلاش میکنم تمام آهنگ هایی که بلدم رو
با لحن و صدای معین زِد بخونم😂😶🌫
کاش میشد خاطره ها را در صندوقچه کهنه پیرمردی انداخت که هیچ گاه به آن سرنمی زند
اما خب خاطرات در ویترین خانه مادر سختگیر مغز هستند و او همیشه بعد از نیمه شب شروع به گردگیری آنها می کند
و وای از قلب که نفسش از این گرد و غبار هر روز گرفته تر از روز قبل می شود
_|🌙༻Aɳԃɾσɱҽԃα |