eitaa logo
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
3.2هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
701 ویدیو
6 فایل
#تابع‌قوانین‌ایتا🇮🇷 -کہکشانِ‌آندِرومِدا نزدیک‌ترین‌کہکشانِ‌مارپیچی‌به‌کہکشانِ‌راهہ‌شیری یہ‌جایہ‌دِنج‌مثلِ سیاره‌ی‌شازده‌کوچولو‌باگُلش( :🌙 -کپۍ؟نـہ‌خودت‌خلاق‌تری☁️'› ناشناس‌آندِرومِدا↶ https://daigo.ir/secret/926081658 -تبیلغات‌↶ @AND_621
مشاهده در ایتا
دانلود
تو غزل خواندیُ حافظ به جنون آمدُ گفت: از صدایِ سخنِ عشق، ندیدم خوش‌تر! 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست! نیشم تا بناگوش باز شد به رسم عادت اسمم را صدا زده بود!
درِ کلاس‌های دانشگاه شیشه داشت، آنقدری بود که بتوانی دو سوم کلاس را ببینی کلاس ۱۰۶ دانشگاه📚 جای خیلی دنجی بود. . . انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی. کلاسش همیشه خودمانی بود. انگار که دوستانت را دعوت کرده‌ای به اتاق خودت ! من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس‌هایش آنجا تشکیل میشد اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میداد. . . ' آن روز یادم است که امتحان داشتند از آن سخت‌هایش! غُرغُرِ درس نخواندن و سخت بودن امتحان را از روزها قبل برایم شروع کرده بود. وقتی رسیدم امتحان شروع شده بود. رفتم پشت در و درون کلاس را نگاه کردم، استایل خراب کردن امتحانش مثل خودم بود خودکار را میگذاشت روی میز، دو دستش را میزد روی پیشانی و فقط زمین را نگاه میکرد. نمیدانم چرا اما دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم و بگویم: ببین، این امتحان که هیچ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام، سرت را بالا بگیر بلامیسر جان! دلم میخواست تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم 🫂🤎› دلم میخواست یقه‌ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یِلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟! دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه میداشتم و تمام برگه‌اش را از روی دست این و آن برایش پُر میکردم . رفتم به سمت بوفه، از اکبر آقا دو عدد چایی، دو عدد هوبی و یک کاغذ آچهار گرفتم، روی کاغذ با ماژیک نوشتم: "ولش کن امتحان رو، بیا چایی با هوبی☕️" رفتم پشت در، به بغل دستی‌اش گفتم صدایش کند. کاغذ را نگه داشتم لبه شیشه برای چند ثانیه و بعد نگاهش کردم. همه‌ی آن عصبانیت در یک لحظه رفته بود و داشت میخندید از آن خنده‌هایی که فقط خودم میدانم چقدر معرکه بود رفتم روی پله‌ها نشستم، چند لحظه بعد آمد بیرون و بغل دستم نشست. چایی و هوبی‌اش را گرفت و بعد بدون آنکه به من نگاه کند گفت: من تورو نداشتم چیکار میکردم✨ ؟!𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
آدم دنبال چیزی که خودش خواسته گم‌اش کنه نمیگرده
بوسه‌هایی که بدهکاری، همین جا پس بده؛ در قیامت سخت میگیرند حق‌الناس را ! 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
از آدمیزاد هیچ بعید نیست ك بگوید خداحافظ و بندبند وجودش ⌝می‌خواهم بمانم⌞ باشد!🪞🤎•𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂