به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمیدانم
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
هر زمان از کوچه های خاطره رد میشوم؛
بینِ ماندن یا نماندن هی مردد میشوم .. .
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
#صادق_هدایت تو کتاب بوف کور
خیلی خوب نوشته که :
افسوس که تمام روابط انسانی
نیاز به نوعی نقاب دارد
و تنهایی آخرین گریزگاه انسانهای صادق است🌿'
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
همهی آدما قشنگن ولی هرکی به چشم یکی .🤎'
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
چيستی؟ خوابی؟ خيالی؟ آرزویی؟ خلسه ای؟
يا همان شعری که بردم آرزويش را به گور🌾
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
- لب به «احساس» زدم مست شدم فهمیدم:
⌝ شاعران مستترین طایفه هشیارند ⌞
بیخود از حال شدن گرچهگناه است . . . ولی
شاعریجرمِقشنگیست اگربگذارند ! 🌊
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
درِ کلاسهای دانشگاه شیشه داشت، آنقدری بود که بتوانی دو سوم کلاس را ببینی کلاس ۱۰۶ دانشگاه📚 جای خی
بغ کرده نشسته بود گوشهی اتاقشو
موهای بلندشو ریخته بود رو صورتش که اشکاشو نبینم .
پسرم زیادی مرد بود ،
حتی با وجود همین موهای بلندش
که نمیذاشت کوتاهشون کنم . درست مثل ؛ بگذریم !
وقتی دید حرفی نمیزنم سرشو بلند کرد
و طلبکار با همون صدای گرفته ش گفت :
اون برمیگرده ، خودش گفت .
سعی کردم جلوی خنده مو بگیرم ؛
خوردنی شده بود پسر کوچولوم . با احتیاط گفتم :
اگه میخواست برگرده که نمی رفت🍂 .
اشکاش دوباره راه گرفتن رو صورتش :
خودش که نمی خواست بره ؛ به زور بردنش .
تکیه مو از چارچوب در گرفتم و رفتم جلوتر
و کنارش نشستم رو زمین .
قیافه ی ناراحتی گرفتم به خودمو شونه بالا انداختم :
به هرحال رفته ، خونهشونو عوض کردن ؛ بهتره فراموشش کنی .
گریهش شدت گرفت و با لحنی که سعی میکرد
مردونه ترش کنه داد زد : نخیرم .
تو که نمیدونی دوست داشتن یعنی چی : )
انگشتای تپل کوچولوشو گرفت جلوی صورتم
و ادامه داد :
اون دوتا دوستم داشت ، دوتا🤍🌿 .
منو حتی از بستنی و پاستیل خرسیم بیشتر دوست داشت .
میخواست با من عروسی کنه ،
قول داده بودم بزرگ که شدم
براش از النگوهای خاله فاطمه بخرم ؛
که جیرینگ صدا بده تو دستش .
تو که نمیدونی اون فقط با من بازی میکنه ؛
تازه اون روز زمین که خوردم خیلی درد داشت ،
اما من گریه نکردم ، مردا که گریه نمیکنن ؛
ولی اون داشت واسه من گریه میکرد🫂 .
تو که نمیدونی دوست داشتن چجوریه ؛
تو که تا حالا یه گاز از بستنیت به کسی ندادی ، آخه تو که . . . '
به هق هق و سکسکه افتاده بود ؛
سرشو بغل گرفتم ، شروع کرد مشتای کوچیکشو ؛
حواله ی سر و سینهم کرد و با هق هق زار زد :
فراموشش نمیکنم ، میرم دنبالشو پیداش میکنم ؛
بهش قول دادم گمش نکنم ،
بهش قول دادم نرم با سارا بازی کنم .
من . . ب . . بهش قول دادم . . من . .
یاد حرفای تو افتادم ، یاد قول و قرارامون ؛
یاد همه ی خاطرات خوب و بدمون .
هرچیم که من ضعیف بودمو زود کم آوردم ؛
پسرم به تو رفته ؛ حرفش حرفه .
میدونه دوست داشتن یعنی چی ؛
میدونه دوتا یعنی چی .
چشمامو بستمو سعی کردم به یاد بیارم صورتتو ؛
ناخودآگاه زیرلب اسمتو صدا کردم .
پسر بچهی آروم گرفته تو آغوشم ،
با صدای خش دار جواب داد :
دیگه اسممو صدا نزن ؛ دیگه دوستت ندارم .
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』