هدایت شده از 『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
-! صبحاتفاق قشنگیستبیخودینیست
کهگنجشکهاشلوغشمیکنند'
تو از ظرف بیسکوئیت همیشه اون تیکه رو برمیداری ك شکسته ، چون فکر میکنی لیاقت خوبشو نداری ؛
و ما چقدر نرفتیم ، نخوردیم ، نپوشیدیم ، و آدما رو پس زدیم ؛
چون هیچکس نبود ك بهمون حس کافی بودنو بده
هیچوقت حس نکردیم لیاقت داریم :)! 📽'🎞'
آدما با رفتارشون پرتت میکنن اونور
بعد میگن چرا ازمون فاصله گرفتی :)
از بیمارمون که خیلی مسن بود پرسیدم چندسالتونه
گفت بیست و پنج سال!
باخنده گفتم روزاشو شمردید یا شبارو
جواب داد فقط لحظه های خوبشو شمردم:))
نه چشمانت آبی بود و نه موهایت
شبیه موج ها هنوز نفهمیدهام،
دریا که میروم چرا یاد تو میافتم!💙.
تو آن کوهی که اخر میرسد دستم به دامانش...
که هر رنجی برای فتحش، از آغاز می ارزد :)!