- دوتا چایی ریخت ؛ گذاشت رو میز
گفت :
بیا بشین اینجا باهم غصه تورو بخوریم !
نگفت ناراحت نباش
نگفت حالا دیگه پیش اومده چیکار میشه کرد.
نگفت اینم میگذره ..
کلیشه تحویلم نداد .!
گفت بیا بشین اینجا باهم
غصه تو رو بخوریم ؛
آدم باید یکیو داشته باشه
باهاش بشینه غصه بخوره
زندگی که فقط قسمت کردن
خنده و شادی نیست :)!
در قید غمام، خاطرِ آزاد کجایی؟
تنگ است دلم، قوّتِ فریاد کجایی؟
خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
یکبار نه صد بار نه هربار نفهمید
انگار نه انگار... نه! انگار نفهمید
فریاد زدم داد زدم دوستت دا...
یک عمر به در گفتم و دیوار نفهمید