『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
چشم ها دروغ نمی گویند✨☁️
--ناز چشمان تو را شعر کنم در دل شب . .
تا کہ مهتاب ننازد بھ جمالش هر شب!
حالم؟
زخم خورده از شبهایی بود
که حافظهاش علیه او شورش میکرد.
عشق یعنی در میانِ صدهزاران مثنوی؛
بوی یک تک بیت،ناگه مست و مدهوشت کند
هدایت شده از 『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
-! صبحاتفاق قشنگیستبیخودینیست
کهگنجشکهاشلوغشمیکنند'
نه بیمارم،نه خوشحالم،نه از حالم خبردارم..
کَهی با دل،کَهی با جان،کَهی از هردو بیزارم:)
حرف را میشود از حنجره بلعید و نگفت !
واى اگر چشم بخواند ، غم ناپیدا را
<<آنگهکهدیگرمنازدنیارفتهام،ماهِزیبائِآوريلموهائ
خیسازبارانشراپریشانميکندوتودلشکسته
بررویِپیکربیجانِمَنخممیشوی .
ومَناهمیتینمیدهم .
چراکهمیخواهمدرآرامشبهسربرم .
بهساندرختانسرسبز،هنگامیکهقطراتباران
شاخههايِنازکشانراخمميکند .
ومنساکتتروسنگدلترازاکنونِتوخواهمبود>>
نامهخودکشي،²⁸ژانویه¹⁹⁹⁴