- تلفن همراه پیرمردی که تو اتوبوس
کنارم نشسته بود زنگوخورد ؛
به زحمت تلفن را با دستهای لرزانش
ازجیبش درآورد .
هر چقدر گوشی رو جلوی صورتش
عقبجلو برد نتونست اسم گیرندهی
تماسرو بخونه !رو به من کرد و گفت :
ببخشید دخترم چی نوشته ؟
گفتم : ‹ همهچیزم ›
پیرمرد گوشیو جواب داد و گفت :
‹ سلام عزیزم ›
دستش را جلوی تلفن گرفت و با صدای
آرام لبریز از لبخند گفت :
‹ همسرماست : )!♥️'📞 ›
هدایت شده از 『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
-! صبحاتفاق قشنگیستبیخودینیست
کهگنجشکهاشلوغشمیکنند'
یهجاتورادیوچهرازیمیگه :
دیروقتهموندیمرویزمینکجاپیداتکنیم؟
یهبارمتوبیابیاینکهمابگردیم!
همیندیگه . . یهبارمبرعکسشه؛
یهبارمنهصبرکنیمونهبجنگیم؛
نهجَفاکشیمومَلامتکشیم
مابشینیموتوبیا . . !" : )☁️
اگه دوست نداشته باشه هر کاری ام بکنی بازم دوست نداره به زبان ریاضی:
پانزده روز آخر اسفند عجیب
بهانه گیر است . .عجیب ناسازگار است
نه سال جدید تحویلش میگیرد نه
سالِ کهنه گردنش !پانزده روز آخر همه
به فکرنوکردن و نو شدن خودشان هستند حالِآقا جون شمس الله بعدمامان پروانه
هم مثل همین پانزده روز بی صاحب قبل تحویل سال بود و امان از آب و هوای
بی عشق!
برشی از کتابِ
«عشق همه چیز را توجیهمیکند!»📚
32.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
« لیلا همه ی قشنگی های دنیا بود. چشم هاش من رو غرق میکرد تو عمق دریاها،ابروهاش یادم رو می کشید لابلای کشیدگیِ ابرها،حرف زدنش،
آخ(:
حرف زدنش صدای برف پاک کن بود زیر قطره ها ، راه رفتنش ، راه رفتنش ...»
+ بابا بزرگ وقتی با قیچی می افتاد
به جون باغچه میگفت :
بابا جان بعضی شاخهها باید چیده
بشه ؛ مرتب بشه ، بهش رسیدگی بشه .
تا بقیشون گل بدن :)!
یه روز که با قیچی موهای مادربزرگ
رو می چید
پرسیدم: بابا بزرگ موهای ماماجون رو
کوتاهشون می کنی ك گل بدن ؟
خندید ؛ بهجایموهایمامانبزرگ ؛
لپ های دو تاشون گل دادهبود :)! ♥️'🌱'
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
- لست إمام عينى، لكنكِ كُل ما إرى. - در برابر چشمانم نیستی، اما تمام آنچه میبینم تویی:)♥️🔗
- وإن لم أستطع نزع الأحزان من قلبك، فلنقتسمها سويًا.»
- و اگر چه توانایی زدودن غمها از قلبت را ندارم، پس آنها را با هم تقسیم کنیم•❤️🩹🌱