eitaa logo
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
3.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
700 ویدیو
6 فایل
#تابع‌قوانین‌ایتا🇮🇷 -کہکشانِ‌آندِرومِدا نزدیک‌ترین‌کہکشانِ‌مارپیچی‌به‌کہکشانِ‌راهہ‌شیری یہ‌جایہ‌دِنج‌مثلِ سیاره‌ی‌شازده‌کوچولو‌باگُلش( :🌙 -کپۍ؟نـہ‌خودت‌خلاق‌تری☁️'› ناشناس‌آندِرومِدا↶ https://daigo.ir/secret/926081658 -تبیلغات‌↶ @AND_621
مشاهده در ایتا
دانلود
کیستی ؟ کہ من جز او نمی بینم و نمی یابم ! دریایِ پشت کدام پنجره ای ؟ کہ اینگونہ شایدهایم را گرفتہ ای زندگی را دوبارھ جاری نموده ای پر شور . . زیبا و روان . .🤍
صبح یعنی وسطِ قصه‌ی تردیدِ شما کسی از در برسد نور تعارف بکند،! 🌞🪴
سریال‌عشق‌سیاه‌و‌سفید‌یه‌دیالو‌گ‌داره‌که‌میگه:
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
سریال‌عشق‌سیاه‌و‌سفید‌یه‌دیالو‌گ‌داره‌که‌میگه:
توزشت‌وبدنیستی! توفقط‌به‌آیینه‌های‌اشتباهی‌نگاه‌کردی! میخوام‌بگم‌اطرافت‌روپرکن ازآدم‌هایی‌که‌زیبایی‌هات‌روبھـت‌نشون‌بده. اگه‌کسی‌به‌هرنحوی‌قضاوتت‌میکنه، شخصیت‌خودشو‌زیرسوال‌میبره! ‹‌‌ یادت‌نره‌اون‌آدم‌ آیینه‌ی‌درستی‌برای‌تو‌نیست . . 🤍🌱 ›
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
_گفت همینجا وایسا، اینجا کجاست ؟ گفتم: جمهوری، نرسیده به چهارسو جلوی بانک ملی پلاک ٢۴ گفت: اینجا جم
مثل همیشه دو فنجان سفارش داده بود ؛ دو فنجان قهوه ی تلخ ، خیلی وقت بود که کارش همین شده بود ؛ که غمگین بیاید و غمگین تر برود . توجهی به آدمها و محیط کافه نداشت ، حتی در خاص ترین روز ها هم کارش همین بود که راس ساعت 15:5 عصر روی همان صندلی همیشگی بنشیند و کتابش را بخواند و با چشمانی به راه مانده به ساعتش نگاه کند و درست یک ساعت بعد کوله اش را روی شانه اش بگذارد و برود . غمش غمگینم می کرد اما چه می کردم که زبانِ بیان نداشتم تا بگویم . . غرق تماشای غمِ درونِ چشمانش بودم و خطوط صورتش را از بر می کردم که با زنگ موبایلش سراسیمه از کافه بیرون زد ؛ قهوه ها مثل همیشه دست نخورده باقی ماندند و کتابش باز ماند ، سمت میزش رفتمو کتابش را ورق زدم شاملو می‌خواند ، صفحه اول کتابش با خطی خوش نوشته شده بود : ‏ « ازهزاران‌دل،یکی را باشداستعداد عشق!» بعد از رفتنش‌همان صندلی‌همیشگی‌اش جای من شد ولی دیگر هرگز نه به آن کافه آمد تا کتابش را ببرد و قلبم را پس بدهد و نه هرگز مجال پیدا کردم تا به او بگویم من بعد از تو گرچه نَمُردم اما تمام شدم در دلتنگی!( :❤️‍🩹'🗞' _آندرومِدا
شاید زندگی پیدا کردن بخش‌هایی از خودمان در تکه‌تکه‌هایی از یک کُلِ منسجم است . پیدا کردنی که به‌ اندازه‌ی یک عمر طول می‌کشد . اگر زندگی را اینگونه ببینیم ، هر فرد ، هر رخداد و هر رابطه‌ای می‌تواند بخشی از ما را به خودمان بشناساند! از این منظر زندگی کردن متفاوت است. چون ما را با آغوش باز به سمت پذیرش خود و احساساتمان می‌برد. مسئولیت ما را در قبال احساسات ، تجربیات و در یک کلام ، زندگی را به ما نشان می‌دهد . و آن زمان که مسئولیت زندگی خودمان را به عهده بگیریم و از نقش قربانی بیرون بیاییم ، می‌توانیم زندگی را آنگونه که دوست داریم زندگی کنیم!( :🤍'🌱' - تکه‌هایی از یک کل منسجم