دزفولیا یه اصطلاح قشنگ دارن ،
به اونی که خیلی دوسش دارن میگن ؛
‹ سَرُم مِ سَرِت ›
یعنی سردردات واسه من ،
یعنی اونقدر دوستت دارم که با وجود
همه ی دردای خودم ،
دردای دیگه تورو هم به جونم میخرم 🤍🫁. .
در نامهاش پرسیده بود ، بی من
خوشبختی؟دردم تازه شد!
بالُپرمراچیده بودُاز پرواز میپرسید❤️🩹. .
یک لحظه باد ، روسریاش را کنار زد ؛
از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد♥️☁️..!
- من که نه! قلبم به تو نیاز داشت . .
‹ نبودی!
من برایِ درد هایِ قلبم تو نبودنت
هزاران بار بغض کردم!
نتونستم نجاتش بدم مُرد .
اومدنت دردی رو از یک آدم بدونِ
قلب دوا نمیکنه هیچوقت نیا : )!💙🗞 ›
اوج دلبری کردن فقط اونجاست ك نزار قبانی میگه :
تو آخرین سرزمینی ،
باقی مانده در جغرافیای آزادی ،
تو آخرین وطنی هستی ،
که از ترس و گرسنگی ایمنم میکند ،
تو واپسین خوشه ،
و واپسین ماه ،
واپسین کبوتر ،
واپسین ابر ،
تو واپسین شکوفهای هستی که بوییدهام ،
و واپسین کتابی که خواندهام ،
آخرین واژهای که نوشتهام : )!🫂'🫀
اونجاکهنیمایوشیجمیگه:
به تو که میرسم، مکث میکنم
انگار در زیبایی ات چیزی جا گذاشتهام
مثلا در صدایت آرامش
یا در چشم هایت زندگی🍂📽''