عاشق آن نیست که هر لحظه زند لاف محبت
مرد آنست که لب بندد و بازو بگشاید !
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
چاووشی یچی میدونست که برامون خوند:
«ای دریغا از جوانی، سوخت و دود هوا شد پیش رویم زندگانی»
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
چاووشی یچی میدونست که برامون خوند: «ای دریغا از جوانی، سوخت و دود هوا شد پیش رویم زندگانی» 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎
"با خودت این نیمه جان را
این دل بی آشیان را تا کجاها تا کجاها میکشانی"
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست!🌿
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
کافه های نرفته؛
کتاب های نخوانده؛
فیلم های ندیده؛
اهنگ های گوش نداده؛
حرف های نزده؛
ما پر از کارهای نکرده ایم...
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
مثل همیشه دو فنجان سفارش داده بود ؛ دو فنجان قهوه ی تلخ ، خیلی وقت بود که کارش همین شده بود ؛ که غم
_بزرگ بود یه تیمارستان پر از اتاق،چقد درد داشت
هشتتا اتاق بود تو یه سالن
اتاق اول پرِ جیغ
دوم پرِ اشک، گریه
سوم پرِ خون
داخل چهارمی فقط صدای خندیدن شنیده میشد)!
از پنجم به بعد انگار خالی بود، آخه هیچوقت صدایی از این سهتا اتاق شنیده نمیشد عجیب بود؛اما اونا هم پر بودن
صاحب اتاق پنجم، شاید خواب بود؟
اصلا صاحب این اتاق زنده بود؟؟
نفس میکشید؟
آره نبضش میزد، ولی چشاش بسته بود
ششم دختری بود با چشای بیفروغ خیره به در؛
هفتم میشد سکوت؛ تنها اتاقی که، با وجود پر بودنش، صدای نفس کشیدن هم درش نمیومد
و اتاق هشتم امان از این اتاق هشتم
همه رو با هم تو خودش داشت،
اشک، خون، گریه، عربده، درد، لبخند، سکوت، ذوق، بیفروغی، خواب، حالِ بد و خوب...!
این آخری چقد درد داشت، چقد دردش زیاد بود، چه چیزایی که با چشم دیده بود و نابود شده بود، ولی سالم بود
البته اگه بشه اسمشو گذاشت سالم•'' ''
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』