گاه رکیذگونه به خود می گویم،
کاش پیشم بودی تا برایت سخن از عشق میگفتم
و دل را کاشانه سرای تو میکردم.
باهم به تماشای میغان سرگردان و چکاوک های آوازه خوان میرفتیم
و در کافهای دنج خاطره خاطره هایمان را مرور میکردیم
ای بغض شبانه من!
لکن فغان و صد افسوس و دریغ که تو در گوشه ای از این جهان کسوت آخوری بر تن کرده و من چتر به دست چشم بهراه را مینگری...!
ستاره کوچیک کمسو
یکم بد شد ولی خب...
حرف_دل
_اگه الان کنارم بودی بهت میگفتم که . . .!
عاشق اینم که نیستی اما کنارمی
عاشق اینم که دوستم داری و دوستت دارم
عاشق اینم که مثل کوه پشتمی
عاشق اینم که بابامی ...
برای همیشه...:)
حرف_دل
تو اون آغوشی که تنها پناه گریه ها بودی
شبایی که من این زخمارو میشمردم کجا بودی؟
-کیانا
حرف_دل