زِ خود جداشدگان پُرس دردِ تنهایی ...
که هر که دور زِ مردم فُتاده، تنها نیست !
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
_بوسههایت بویِ آتش، بویِ دوزخ میدهد؛
نَحنُ أصحابُ الجَهَنَّم!پس مَرامحکم بِبوس💋(:
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
_مثلِ یک بوسه نشستم لَبِ آن گونهیِ چال
اَخم کردی و من از چاله به چاه اُفتادم🤍 ..'
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
مثل همیشه دو فنجان سفارش داده بود ؛ دو فنجان قهوه ی تلخ ، خیلی وقت بود که کارش همین شده بود ؛ که غم
- یه نخ سیگار برداشت ، پاکتشو
گرفت سمتم . .
برداشتم و فندک گرفتم واسش ؛
گفت : میدونی ك !
گفتم : من آخرش فلسفهی این
سیگارِ همیشه خاموش ك از دستت
نمیفته رو نفهمیدم . .
غرق شده بود انگار ؛
یهو گفت : اوایل وقتی سیگار
میکشیدم ، چشماش ناراحت میشد ،
ولی هیچی نمیگفت ؛
یه روز دل به دریا زد و گفت :
سیگار کشیدنت اذیتم میکنه ؛
خیلی وقت بود میکشیدم ،
سخت بود ترک کردنش ، ولی از
خاطرش عزیزتر نبود ك . .
گفتم : چشم بانو ! شما بخند واسه
ما ، این سیگار دیگه روشن نمیشه ؛
اما میدونی اشکال ما آدما
کجاست ؟!
همیشه یه وابستگی رو با یه
وابستگی دیگه ترک میکنیم !
این یکی دیگه وابستگی نبود ؛
عشق بود ك تزریق شده بود به
تمومِ تارو پودم ؛
به این راحتیا نمیشد ترکش کرد ؛
از وقتی رفت ، همین سیگار مونده
واسم ك به احترام خندههاش
خاموشه ؛ تا ابد خاموشه . .
میگیرم دستم ، غرق میشم تو
خاطراتش . .
دلم گُر میگیره از نبودنش . .
‹ همینجوری نگاش میکردم
چند تا تارِ موی سفید بین موهاش
بود ؛
همون خاکسترِ نسوختهی
سیگارش . .!
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』