باران بشوی چون که تنت بر همه جاریست
کِی تشنه شود سیر، فقط نام تو آب است
'فروغ'
نمیداند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریهام فهمید مدت هاست مدت هاست.
`فاصل نظری
آه کولتر
کاش همه مثله تو بودن. برای اینکه درک و شنیده نشده بودی همیشه میخواستی درک کنی و بشنوی.