eitaa logo
نیلوفرِ آبی.
221 دنبال‌کننده
140 عکس
39 ویدیو
0 فایل
به مرداب آمدم تا آبیِ نیلوفر را پیدا کنم، اینک نه نیلوفر مانده نه آبیِ او. من ماندم ُ مرداب. اندی؟ شنوای واژه‌های تو https://daigo.ir/secret/71841661279
مشاهده در ایتا
دانلود
جای چنگ های ورم کرده به وضوح روی ران‌هایش دیده می‌شد، دست هایش از کوبیده شدن روی دیوارِ گچی کبود و خون‌مرده شده بودند. دیروز که مادر خانه را ترک کرد او ویران شد، پیش تر از آن هم چندان آباد نبود اما بسانِ قایم موشك های کودکی‌اش می‌توانست ترک هایش را آرام آرام زیر اشک های شبانه‌اش پنهان کند تا مبادا با یک نگاهِ بی‌زمان یک‌جا پخش زمین شود و تکه های غرورش سرامیک ها را لمس کند. اما این بار مادر که به هوای بازار خانه را ترک کرد او ماند و در و دیوار. او ماند و دو دستِ بیمار. او ماند و پاهای بی‌قرار. او ماند و قدم های بی‌مقصد. او تنها ماند. او همیشه تنها بود نه کسی را داشت که شانه شود برای سرِ پر دردسرش و نه آغوشی داشت برای تنِ له شده‌ی بی‌قرارش. پس نه اینکه از مهربانی ها زده شده باشد فقط دیگر محبت را به خاک سپرده بود، از همین خاطر شروع کرد به جیغ کشیدن فریاد نه! جیغ های وحشتناکی که به رنگِ بنفش درآمده بودند را از انهنای حنجره‌اش نه با حرص بلکه گویا با اندوهی بی‌پایان خود را خلاص کردند. او غمگین بود. او هر کاری هم که می‌کرد باز هم غمگین بود. دست های بی‌رنگش می‌لرزید اما از مشت زدن دست بر نمی‌داشت، خون روی دیوار جاری شده بود اما او دیگر خودش نبود. زمانی که در به صدا درآمد اضطراب باز وجودش را تالاپی پر کرد، کم مانده بود باز جیغ بکشم پس دست از چنگ زدن ران هایش برداشت و سراغ در رفت، اما این بار مادر نبود. فقط یک آغوش بود، یک آغوشِ کوچک برای قلبِ کوچکش. ` از خواب پرید. هنوز دست هایش کبود بود، ران هایش می‌سوخت. اما چه وحشتناک و تاریک که هیچ آغوشی جز مرگ پشت آن در انتظارش را نمی‌کشید. 'مرگ' بیست و پنجِ شهریور/صفرچهار.
ستاره.
نیلوفرِ آبی.
در قفس خیالِ تو، در قفسِ خیالِ تو تکیه زنم به انتظار! تا که تو بشکنی قفس پر بکشم به سوی تو.
اسلحه‌ای مستم روی این آوار من خطرناکم.
یه بار ذوقه یه بار تلاشه یه بار دوست داشتنه گند بزنی بهش دیگه منم نمیتونم درستش کنم خوشگلم