eitaa logo
نیلوفرِ آبی.
220 دنبال‌کننده
139 عکس
39 ویدیو
0 فایل
به مرداب آمدم تا آبیِ نیلوفر را پیدا کنم، اینک نه نیلوفر مانده نه آبیِ او. من ماندم ُ مرداب. اندی؟ شنوای واژه‌های تو https://daigo.ir/secret/71841661279
مشاهده در ایتا
دانلود
اندی خیلی کوچکِ
:)))
در من زندانیِ ستمگری بود که به آوازِ زنجیرش خو نمی‌کرد. من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.
دارایی من!
هدایت شده از آورا!
خودم و خودت تا بودن!
من رویاهای شبانه‌ات نیستم هیچ درخوره زیبایی‌ات نیستم چاره‌ای نیست هیچکس نیستم! ` اما عزیزم! من شعرهای عاشقانه ندارم در جیب اما حرف هایم با تو کم نیست بگذار برایت آن کسی باشم که فریاد می‌زند: هیچکس نیست.
چشمهای وحشی‌اش خانه بوی باران می‌دهد. پدرجان کجایی؟ پدر جان خانه را نم برداشته یا بوی باران است که به مشامم می‌رسد؟ چشمهایش... نگویم برایت چشمهایش را جنون بلعیده و وحشی شده. دیده هایش مرا وحشت زده نکرد اما قدم هایم بی‌آنکه بگویم بی‌آنکه اراده‌ای از کلهٔ پوکم داده شود گام برداشته و به سمتش رفتند. ` آسمان آبی نیست، کبود شده پدرجان گویا مرا خفه کرده و گردنم را با پارچه‌ای سرخین ربوده. با این دست های پینه بسته‌ی آرزده خاطر چه می‌توانم؟ مگر من می‌توانم آسمان را آزاد کنم؟ مگر پارچه‌ی سرخ را می‌شود سفید کرد که شاید بند دلِ آسمان پاره شود و آبی بپاشد بیرون؟ نمی‌شود باباجان بی‌خود با من دهان به دهان نگذار! عطرِ پرتقال را نفس می‌کشید. یک چای دیگر هم می‌خواهی؟ می‌خواست... یک چای دیگر هم بجای یارِ نیامده‌اش سر می‌کشید. کنار چای‌ات چه بگذارم؟ یک تکه شکلات یخ زده کافیست. بهمن دارم می‌کشی؟ سیگاری نبود و بوی سیگار را تمنا می‌کرد، می‌گفت تو بکش من هم ریه های تو را نفس می‌کشم! استاد شال و کلاه کرده بود که برود. صدایی گفت:«من رایحهٔ سبزه های عاشق که با باریدن باران اشک هایشان را روانه‌ی خاک می‌کنند را می‌پرستم. و سوگند به سبزه های باران خورده که تنش بوی زندگی می‌داد و مرا باد برد!» استاد بی‌حرکت ماند و چشم هایش برق زد. لب هایش تکان خورد و او نشنید، آخر در فکر بوی تنِ معشوق جامانده بود. روسریِ ساتنِ آبی او را چو اقیانوس به طوفان می‌کشاند. سلام عزیزم من نام ندارم من آبی هستم، آبی رنگ است می‌دانم، اما من آبی... من من من من... من بازمانده‌ی دریای بی‌کرانم تو از کدام سرزمین جامانده‌ای؟ نامِ تو آبی است؟ نه پس رنگت آبی است؟ نه پس تو همه جا همراهت آبی است؟ نه به دنبال آبی می‌گردی؟ نه شیر موز و بالشتی توت فرنگی برایت گذاشته‌ام به خانه که آمدی امتحانش کن عجیب غریب شده. روسری آبی‌ات را اتو کشیدم حواست باشد نخ کش نشود. باشه حواسم هست به خانه که آمدم خبرت می‌کنم خودت را برسانی. نه من نمی‌رسم. تو مُردی مگر نه؟ خفه شو! بخاری مرا سوزاند و جای تاول هایش لکه های تیره مانده می‌خواهم بالا بیاورم روسری آبی لیز شده روی سرش نمی‌ماند می‌ترسم گیسوانش را چشم ها بدرند! فردا که سراغم آمدی موهایم را بباف. رگ هایش می‌سوخت و در درد غلت می‌زد به این فکر می‌کرد شیشه را بردارد و تک تک رگ هایش را از بیخ ریشه کَن کند. اما خب می‌مرد و این گناه بود مگر نه؟ یه گیلاس... شب را بیدار بمان صبح هم التماس ساعت کن که نگذرد. رهایم کن که گلویم از جیغ می‌سوزد! 'دیوانه' . نهِ آذر/صفرچهار.
اینجوریم که چرا با هیچکس ارتباط نمیگیرم و بعد اینکه با ادما حرف میزنم میبینم که چقد حوصله‌شونو ندارم