روزی شاگردی به استادش گفت:
استاد، ما چرا کتاب میخوانیم؟ من هرچه میخوانم، بعد از مدتی فراموش میکنم.
استاد چیزی نگفت.
فردای آن روز، به شاگرد گفت:
از سطل کنار خانه برایم آب بیاور.
شاگرد سطل را برداشت؛
اما سطل کهنه و سوراخسوراخ بود.
هرچه تلاش کرد، آب در راه میریخت و تلاش ها بیثمر بود.
شاگرد خسته و شرمنده برگشت و گفت:
استاد، نمیشود، این سطل سوراخ است.
استاد لبخند زد و گفت:
به سطل نگاه کن
شاگرد نگاه کرد.
سطل دیگر مثل قبل کثیف نبود؛
تمیز و براق شده بود.
استاد گفت:
درست است که آب را نیاوردی،
اما سطل، در این مسیر شسته شد.
کتابخواندن هم همین است.
شاید همه چیز در خاطرت نماند،
اما ذهن تو در این مسیر پاکتر، روشنتر و آمادهتر میشود.🫐🦋
صرفاً تمثیل زیبای حکایت کافی نیست!
جعبه یادگیری که با اصطلاحات مختلفی آن را در جاهای مختلفی دیدم.
دقیقا به همین نکته میپردازند که حتی اگر خود مطالب به درد شما نخورد(این بدترین حالته!)
حداقل ذهن رو صیقل دادید و نگذاشتهاید کند شود. و شما ذهن تیزی دارید.🌟💛
مسیر های عصبی مغزمان همان جاده های خاکیای هستند که یکبار و یا چندبار از آن گذشتهایم و عادتی چون مطالعه را شکل دادهایم.
و خوشا به حال آنان که این جاده را هر روزه طی میکنند و با جای پایشان آن را آسفالت نمودهاند.🌿🌸
📍میزان تفاوت من و خواهرم/رفیقم اینطوریه که
اون توی یه روز ده قسمت سریال یا سه تا فیلم سینمایی میبینه ... من یک ماه پنج قسمت از سریال و نهایت یه سینمایی ببینم
و برعکس ..
اون توی یک ماه یک کتاب و من توی یک ماه بیش تر از ده تا کتاب میخونم.
وقتی فقط میخوام یه کتاب بخرم😬🛍
هدایت شده از اطلسی چشمانش💙☄️
بهنظر من عشق یه مفهومه و هرکس برای اون چیزی که حس و مفهوم عشق رو براش میسازند کلمهی منحصربفردی داره.« آرچر هیل »
_ صدای آرچر