این مرگ نیست که انسان باید از آن بترسد، ترس واقعی از هرگز زندگی نکردن است.
_هردو در نهایت میمیرند
خبر اول اینکه: کتابباز، کتابخوان نیست! کتابباز اصلاً نمیخواهد کتابخوان باشد.🤫 کتابباز کارش خواندن کتابها نیست، کارش شناختن کتابهاست. کتابشناسی غیر از کتابخوانی است و کتاببازی چیزی است از اقسام اولی. اما مراد از «شناخت» چیست؟ و مگر بدون خواندن میتوان کتابها را شناخت؟
🦜🌿
خبر دوم اینکه: عیش کتابباز را کتابخوان تجربه نکرده و ایضاً بالعکس؛ کتابباز هم از عیش کتابخوان بیخبر است. از عیش کتابخوانی بیشتر گفتهاند و نوشتهاند؛ از تجربهی خواندن رمانهای بزرگ، از زیستن با شخصیتهای داستانی، از لذتِ رسیدن به صفحهی آخر. اما کتاببازی یک جور عیش نهانی است. کتابخوانی به هر حال هنوز شأنی دارد و کمتر کسی ارزشش را از اساس انکار میکند اما کتاببازی را آدمهای خارج از قبیله کمتر میشناسند و اگر هم بشناسند با انکار و تحقیر داوریاش میکنند.🌬❤️🩹
مردم به من میخندد
چون عادت دارم حرف های گنده بزنم. اگر توی سرت فکر های بزرگی باشد، مجبوری برای بیان کردن آنها حرف های گنده ای بزنی ،
این طور نیست؟
_آنشرلی در گرین گیبلز