هدایت شده از اتاقزیرپله🕯️ª›
شما: تایپت چیه؟
-------------📬
آنمون: بهم میاد چی باشم؟؟
اما روزگار همیشه یکجور نبود. روزهای خوب بود و روز های بد هم بود. و ما بزرگ تر که می شدیم بدتر می شد.
_سمفونی مردگان
شکست ژرف تر از پیروزی است. شکست آن چیزیست که درس عبرت میشود.
_نقشههایی برای گمشدن
ـآنِمون
۷. دیستوپیا بهعنوان واکسن، نه سم🗞 شاید مهمترین پاسخ به سؤال «چرا وقتی دنیا بد است دیستوپیا بخوانی
۹. چرا بعضی دیستوپیاها خوب از آب درنمیآیند؟🎈
اگر دیستوپیا اینقدر مهم و ضروری است، پس چرا تعداد زیادی از آثار این ژانر یا سطحیاند، یا شعاری، یا خیلی زود فراموش میشوند؟ پاسخ در سوءبرداشت از خودِ ژانر است.💌
اولین مشکل، دیستوپیاهای «تکعلتی» است. آثاری که فکر میکنند با بزرگکردن یک ترس مشخص—مثلاً تکنولوژی، دولت، یا شبکههای اجتماعی—کار تمام است. در حالی که دیستوپیای خوب همیشه حاصل تلاقی چند عامل است: اقتصاد، فرهنگ، سیاست، روانشناسی جمعی. وقتی همهچیز تقصیر یک چیز باشد، اثر بیشتر شبیه بیانیه میشود تا رمان. 📚🧷
مشکل دوم، اخلاقگرایی گلدرشت است. در این نوع آثار، نویسنده مدام میخواهد به خواننده بگوید «این بد است، آن خوب است». نتیجه معمولاً شخصیتهای تخت، دیالوگهای شعاری و جهانی است که بیشتر شبیه کلاس درس است تا تجربه زیسته. دیستوپیای موفق، قضاوت را به خواننده واگذار میکند و بهجایش موقعیت میسازد.🌅✨
سومین ضعف رایج، تقلید تنبلانه است. بعد از موفقیت هر دیستوپیای مشهور—از «۱۹۸۴» گرفته تا «بتل رویال»—انبوهی آثار تولید میشوند که فقط پوسته را کپی میکنند: حکومت توتالیتر، نوجوان شورشی، مسابقه مرگ، یا جامعه طبقاتی. بدون اینکه منطق درونی جهان داستان واقعاً کار کند.🎮🍰
و نهایتاً، بعضی دیستوپیاها بیش از حد به شوک متکیاند. خشونت، تجاوز، یا بدبختی صرفاً برای تکان دادن خواننده، نه برای تحلیل ساختار. این آثار شاید تکاندهنده باشند، اما ماندگار نمیشوند، چون چیزی برای فکر کردن باقی نمیگذارند.🏹
دردسر نزدیک بودن به افراد دیگر همین است . هرچه بهتر شما را بشناسند ، بهتر میتوانند به شما آسیب برسانند.
_بادیگارد