محمود دولتآبادی، نویسندهی کلیدر، بزرگترین رمان فارسی (حدود ۱۰ جلد!)
وقتی این شاهکار رو مینوشت، هیچ نسخهی پیشنویسی ازش نداشت!
یعنی همهی اون ده جلد رو با حافظه و ذهن خودش نوشت.🌚💫
یهبار توی دههی ۵۰، دولتآبادی بهخاطر فعالیت سیاسی زندانی شد —
و توی زندان، چون قلم و کاغذ نداشت، شروع کرد کلِ داستان «کلیدر» رو توی ذهنش بازنویسی کردن!
بعداً خودش گفت:
> «در زندان، شبها با خودم کلیدر را از اول تا آخر مرور میکردم تا یادم نرود؛
چون هیچ تضمینی نبود زنده بمانم.»
یعنی قبل از اینکه روی کاغذ بیاد، کلیدر سالها فقط در ذهنش زندگی میکرد 🔥
...جاهایی رد پایم پررنگتر و جاهایی کمرنگتر بوده، و حتی جایی رد پایی نبود.
خوب که فکر میکنم ، میفهمم هرجا محکم تر پا گذاشتهام ، از پس سختیها بر آمدهام و از سنگ مانعم مجسمهای خوش تراش در آوردهام. جایی که رد پایم کمرنگ بود، ترسیده بودم و با اکراه در دل خطر پا گذاشتهام...
و آنجایی که ردی نبود، ناامید بودهام. ناامیدی داسی بوده که تلاش هایم را درو کرده و مرا عقب انداخته است.
ف.عابدی
تریس_ از کتاب سنتشکن
:گاهی بهترین راه برای کمک به دیگران این است که احساس کنند کنارشان هستی.
💗@hikari_sun برای