ـآنِمون
خبر بدی که میخواهم بگویم این است: «نوشتن در جهان آینده خواهد مرد.»💔 و این مرگ به معنای از دست رفتن
انسانی که خود را مطالعه میکند و انسانی که با این زایش، مانند مادری احساس میکند چند سال پختهتر و قویتر شده است. انسانی که بهتر میتواند جهان را حس کند و ببیند و انسانی که...🍃
📍اینجاست که چند پیشنهاد دارم که خودم سعی بر عمل کردن به آنها دارم.
_برای خود سعی کنیم زیاد بنویسیم. تمرین کنیم نوشتنمان وابسته به نگاه دیگران نباشد. حتی شده کتاب بنویسیم و فقط و فقط برای خود چاپ کنیم و خود آن را بخوانیم. باید سعی کنیم انگیزهبخشی دیگران را در نوشتن از بین ببریم.📒
_عادت نوشتن را، حتی وقتی حال و حوصلهاش را نداریم، جدی بگیریم.🖋
_مزیتهای نوشتن و هدفمان را از آن مشخص کنیم. بدانیم چرا مینویسیم و میخواهیم به چه برسیم.🔍
_نوشتن را به شکل یک مسئولیت ببینیم و نه یک سرگرمی...💗
جلد چهارم مجموعه پرسیجکسون تمومشد.
یه تجربه فوق العاده است، با غم بزرگی وارد جلد آخر میشم. ❤️🩹
اما فضاسازی و شخصیت ها حرف ندارن. شوخی هاشون و رفتارهاشون به شدت دوست داشتنی و قیلی ویلی کننده است..
بحث مفصل بمونه برای جلد آخر
با دیالوگ های طلایی این جلد ، یادداشت رو به پایان میرسونم:
«نبرد در کنارت خوبه مغز جلبکی»
«تو پسر مورد علاقه ام هستی»(فکر بد نکنید، این جمله رو باباش بهش میگه)
⚔🌊
انسان ها در مواجهه با اندوه واقعی، حتی توان اشک ریختن را نیز از دست می دهند.
_نقاشی های عجیب
ـآنِمون
#یهقاچداستان یارو امان نمیداد و یک ریز تملق میکرد. لبهایش مثل دندانهای آسیاب میجنبید و آرد
این داستانی بود که خیلی وقت پیش گذاشتم، برای مسابقه ای بود که شرکت کردم ، ولی شما منت بذارید بخونید🤎☁️
پ.ن: هشتگش رو تازه اضافه کردم