eitaa logo
Angel of Kindness
174 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
114 ویدیو
2 فایل
چپ رو نگاه میکنم چون راستشو بهم نگفتی نصف حرفام شوخیه پس جدی نگیر ˖ ࣪⊹۰࣪ https://daigo.ir/secret/cowdugh-12 _______ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_e7xxxkp&btn=اینجا‌ستاره‌ها‌همه‌خاموش‌اند.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ‌ " Helen is here (?)
گاهی وقتا به طرز وحشتناکی دلم برای گذشته تنگ میشه. فقط تنگ شدن نه، درونش زندگی میکنم. اینطور وقتا یه جعبه گوشه کمد صدام میکنه تا لمسش کنم. یه جعبه، کاغذای پاره، دفترچه قدیمی، گل‌های خشک شده و ستاره‌های کاغذی
هدایت شده از ل؟
نمیدونم شماهم متوجه میشید چی میگم یا نه ولی من همیشه دلتنگ لحظه هایی هستم که هیچوقت وجود نداشتن دلتنگ چیزایی که نداشتمشون
H🩵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«چون توی وجودت یه دنیای کامله، اما از این می‌ترسی که آخرش توی اون دنیا تنها بمونی.» مربوط به این چالش.
هدایت شده از تلخین
این ایستگاه رو میشه وسط یه دشت خلوت پیدا کرد یه جایی که هوا هنوز تاریک‌ روشنه و باد بین علف‌ ها میپیچه. بیشتر شنوندهاش آدمایین که از اینهمه تلاش کردن خسته شدن و دلشون میخواد یه مدت هیچ کاری نکنن شاید یکی توی ماشینش نشسته و به جاده خیره شده یکی کنار پنجره قهوش رو می‌خوره و یکی هم وسط دشت به صداها گوش میده. برنامهاش موسیقیای خاص و چند تا حرف کوتاهی که گوینده میزنه و گاهی هم سکوتن
هدایت شده از AmirReza
برای Angel of kindness ناوگان امپراتوری زارک به مدار سیاره‌ی آندرومدا رسیده بود. صدها ناو جنگی آسمان را پوشانده بودند و رزم‌ناو عظیم نمسیس آماده‌ی شلیک سلاحی بود که می‌توانست تمام شهرهای سیاره را نابود کند. تنها راه متوقف کردن آن، از کار انداختن فرستنده‌ی هدایت سلاح بود. او خلبان اسکادران هفتم بود و مأموریت داشت به ناو فرماندهی دشمن نفوذ کند. جنگنده‌اش را به حرکت درآورد و وارد میدان نبرد شد. پرتوهای انرژی از هر سو عبور می‌کردند و جنگنده‌های دو طرف در انفجارهای پیاپی ناپدید می‌شدند. دو جنگنده‌ی دشمن پشت سرش قرار گرفتند. او ناگهان ارتفاع گرفت و چرخید؛ جنگنده‌ی نخست از مسیر خارج شد و موشک او، دومی را در انفجاری آبی فرو برد. اما پیش از رسیدن به نمسیس، پرتو دشمن به موتور چپش برخورد کرد و بخشی از کنترل پرواز از کار افتاد. او جنگنده را به مجرای تعمیراتی ناو هدایت کرد و با برخوردی سنگین فرود آمد. تفنگ پالسش را برداشت و وارد راهرو شد. دو نگهبان جلوی دروازه‌ی محفظه‌ی فرماندهی ایستاده بودند. پشت یک پوشش فلزی پناه گرفت، شلیک کرد و سپر یکی از آن‌ها را از کار انداخت. سپس به سمت دیگری لغزید و با ضربه‌ای سلاح نگهبان دوم را از دستش انداخت. او بسته‌ی انفجاری را به فرستنده متصل کرد، اما پیش از خروج، فرمانده‌ی زارک سر رسید. تیغه‌ی انرژی‌زای او با هر ضربه، دیوارهای فلزی را روشن می‌کرد. او نخستین ضربه را دفع کرد، از ضربه‌ی دوم کنار رفت و با حمله‌ای ناگهانی فرمانده را به سوی دریچه‌ی اضطراری راند. زمان‌سنج تنها چند ثانیه نشان می‌داد. او به سمت خروجی دوید و دریچه‌ی داخلی را بست. انفجار، محفظه را لرزاند و فرستنده در نور سفید ناپدید شد. در مدار، سلاح نمسیس خاموش شد و ناوگان دشمن کنترل آرایش جنگی خود را از دست داد. جنگنده‌های اتحاد حمله کردند و رزم‌ناوها را به عقب راندند. او به جنگنده‌ی آسیب‌دیده‌اش بازگشت و موتور باقی‌مانده را روشن کرد. هنگام خروج از ناو، قطعه‌ای بزرگ به سپرش برخورد کرد و نمایشگرها خاموش شدند. چند ثانیه بعد، سامانه‌ی اضطراری فعال شد و مسیر ایستگاه نجات را نشان داد. صدای کنترل در ارتباط پیچید: «اسکادران هفتم، پاسخ بدهید!» او به سیاره‌ی آبی‌رنگ زیر پایش نگاه کرد و گفت: «آندرومدا هنوز پابرجاست.» سپس ارتباط قطع شد. جنگنده‌ی او هرگز به ایستگاه نرسید؛ اما سلاح نمسیس نیز هرگز شلیک نکرد.