عشق ها میمیرند
رنگ ها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطرههاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا میمانند...
@Angomanbaran
در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال
به سرت کز سر من آن همه پندار برفت
@Angomanbaran
مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست
جهنمی شدهام، هیچکس کنارم نیست
@Angomanbaran
ما قوّت پرواز نداریم وگرنه
عمریست که صیاد شکستهست قفس را
@Angomanbaran
شبی گذشت با غمِ تو آنچنان شبی که کس
به جز غم تو خلوت من و تو را، به هم نزد
@Angomanbaran
مثلِ دیوانه زل زدم به خودم
گریههایم شبیه لبخند است
چقدَر شب رسیده تا مغزم
چقدَر روزهای ما گند است
من که مفتم ، اگر چه ارزانتر
راستی قیمت شما چند است ؟
@Angomanbaran
از تو در حال منفجر شدنم
در سرم بمب ساعتی دارم
شب که خوابم نمیبرد تا صبح
صبح، سر درد لعنتی دارم
همه از پشت خنجرم زدهاند
دوستانی خجالتی دارم
@Angomanbaran
قصّهٔ عشق من به آدمها
قصهی موریانه و چوب است
زندگی میکنم به خاطر مرگ
دستهایم به هیچ مصلوب است
قهوه و اشک ، قهوه و سیگار
راستی حال مادرت خوب است؟
@Angomanbaran
[ اوّلِ قصّهات یکی بودم
بعد، آنکه نبود خواهم شد
گریه کردی و گریه خواهم کرد
دیر بودی و زود خواهم شد
مثل سیگار اولت هستم
تا ته قصه دود خواهم شد ]
@Angomanbaran
از هر آنچه که هست بیزاری
از هر آنچه که هست دلگیری
از زبان و زمان گریختهای
مثل دیوانههای زنجیری
همهی دلخوشیت یک چیز است
اینکه پایان قصه میمیری
@Angomanbaran
تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطرِ آرمیدهام..
@Angomanbaran