eitaa logo
انجمن شعر ادبیات باران
344 دنبال‌کننده
95 عکس
140 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
قصّهٔ عشق من به آدم‌ها قصه‌ی موریانه و چوب است زندگی میکنم به خاطر مرگ دست‌هایم به هیچ مصلوب است قهوه و اشک ، قهوه و سیگار راستی حال مادرت خوب است؟ @Angomanbaran
[ اوّلِ قصّه‌ات یکی بودم بعد، آنکه نبود خواهم شد گریه کردی و گریه خواهم کرد دیر بودی و زود خواهم شد مثل سیگار اولت هستم تا ته قصه دود خواهم شد ] @Angomanbaran
از هر آن‌چه که هست بیزاری از هر آن‌چه که هست دلگیری از زبان و زمان گریخته‌ای مثل دیوانه‌های زنجیری همه‌ی دلخوشیت یک چیز است اینکه پایان قصه می‌میری @Angomanbaran
تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل رفتی و رفت راحت از خاطرِ آرمیده‌ام.. @Angomanbaran
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی حکمی که قضا بُود، ز من می‌دانی؟ در گردش خویش اگر مرا دست بُدی خود را برهاندمی ز سرگردانی @Angomanbaran
چه تلخ است واقعا این زندگانی چقدر بد گذر میکند این جوانی خداوندا نداریم دلی بر زنده بودن شده بی حس و احساس هر زمانی @Angomanbaran
چو دیدم چهره ی زیبای اورا چو شناختم دل شکیبای اورا غم این زندگانی بر آتشم زد چو فهمیدم خوبی سیمای اورا @Angomanbaran
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشتهٔ سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم @Angomanbaran
دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است @Angomanbaran
دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام‌هایشان جلد کهنهٔ شناسنامه هایشان درد می‌کند @Angomanbaran
من ولی تمام استخوان بودنم لحظه‌های ساده ی سرودنم درد می‌کند @Angomanbaran
انحنای روح من شانه‌های خستهٔ غرور من تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است کتف گریه‌های بی بهانه‌ام بازوان حس شاعرانه‌ام زخم خورده است @Angomanbaran