این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنهٔ لجوج
@Angomanbaran
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچهٔ دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
@Angomanbaran
دفتر مرا
دست درد میزند ورق
شعر تازهٔ مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف میزنم؟
@Angomanbaran
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
@Angomanbaran
هرگزم نقش تو از لوحِ دل و جان نرود
هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نرود
@Angomanbaran
بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل
کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی
@Angomanbaran
تقصیر من نبود اگر عاشقت شدم
آهو به دام می افتد از روی سادگی...
@Angomanbaran