فال امروز شما
غزل شماره ۲۰۳
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق ميکده از درس و دعای ما بود
نيکی پير مغان بين که چو ما بدمستان
هر چه کرديم به چشم کرمش زيبا بود
دفتر دانش ما جمله بشوييد به می
که فلک ديدم و در قصد دل دانا بود
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاين کسی گفت که در علم نظر بينا بود
دل چو پرگار به هر سو دورانی میکرد
و اندر آن دايره سرگشته پابرجا بود
مطرب از درد محبت عملی میپرداخت
که حکيمان جهان را مژه خون پالا بود
میشکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی
بر سرم سايه آن سرو سهی بالا بود
پير گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان
رخصت خبث نداد ار نه حکايتها بود
قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد
کاين معامل به همه عيب نهان بينا بود
آنِ۵۷ 🇮🇷
بعد خواندنش حس میکنم همه ما باید یک قصر آبی برای خودمان داشته باشیم و کسی به ما بگوید که فقط یک س
تنها چیزی که باعث میشد کسالت روزهایش را تحمل کند، چشمانداز گشتوگذارهای رویاگونش در شب بود.
قصر آبی
هدایت شده از آشغالایِ رنگی !-
در پایان آن رنج های طاقت فرسا،
رو به سوی آن بخش از وجودم کردم
که هیچ کس را دوست نداشت
و در همانجا پناه گرفتم.
-آلبرکامو
سلام! آینۀ آفتابزادۀ من!
صبیحِ جبههفروز جبین گشادۀ من!
اتاق را همه خورشید میکنی هر صبح
سلام آینۀ روی رف نهادۀ من!
همه کدورت پیچیده در تو نقش من است
مگر نه آینهای تو؟ زلال سادۀ من!
به برگهای گل از تو غبار روبم، اگر
خزان امان دهدم، هست این ارادۀ من
«فرشته عشق نداند»، که گفت؟ اینک تو:
فرشتۀ همه هستی به عشق دادۀ من
تو را چه کار که سرو ایستاده میمیرد؟
همیشه سبز بمان سرو ایستادۀ من!
به تو رسیدن و ماندن خوش است خانۀ امن!
نهایت سفر! ای انتهای جادۀ من!
قرار بود روز ۲۲بهمن که ۲۲نفر بودیم درباره اثرِتعداد،
در انگیزه هام بنویسم...
ک موند تا الان ک شدیم ۲۱ نفر😂🌸
اینستاگرام به ذات برای جذابیت و افزایش فالوئر یسری رمز و راز داشت که نخواستم اونطور باشم..
اما ایتا خوبه😂 میشه کارای خوبی کرد.
کانال شخصیه. مطالبم معمولا روزمرگی های منه ک اکثرا کتابه😂
امیدوارم دوست داشته باشید و بمونید❤️
@bakhodamhastam