هدایت شده از آنھ🤎!
• کتاب بخونید ، برید بیرون، رفت و آمد کنید، بخندید، غذا بخورید، موزیک خوب گوش بدید ، ورزش کنید، دورو برتونو مرتب کنید، برقصید، آشپزی کنید، خلاصه سرتونو همیشه به یک چیزی گرم کنید .
• آدمیزاد اگه پر مشغله نباشه شروع میکنه
به فکرکردن، شروع کنه به فکر کردن افکار منفی میان سمتش و انقد غصه میخوره تا دیگه چیزی ازش نمونه . . 🎡
ماریلا گفت : «خدایا زبان به دهان بگیر تو نسبت به سنت خیلی زیاد حرف میزنی»
زبان آنچنان مطیعانه متوقف شد که سکوت ناگهانیاش ماریلا را عصبی کرد طوری که او احساس کرد اتفاقی غیر عادی رخ داده است. متیو هم حرفی نمیزد، که البته این کاملاً عادی بود؛ بنابراین همگی در سکوت به خوردن ادامه دادند. هرچه میگذشت، حرکات آنی کندتر میشد. او مثل آدم آهنی صبحانه میخورد و چشمان درشتش بیحرکت به آسمانِ بیرون پنجره خیره مانده بود. این وضعیت ماریلا را بیش از پیش عصبی کرد، زیرا احساس میکرد با اینکه جسم آن کودک عجیب پشت میز حضور دارد ولی روحش با بالهای خیالی در دوردستها در حال پرواز است.
چه کسی حاضر بود چنان دختری را قبول کند؟
_ و این آغاز ماجرا بود .
ظاهرا حافظ هم از خودی خورده بوده
اونجا که میگه:
"من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد!"