زمانی که احساساتت رو نسبت به کسی از دست میدی تازه میفهمی که اون آدم برات چقدر معمولی، غیر خاص و غیر قابل باوره، و اون عشق و انرژی خودت بوده که اون آدم رو برات منحصر به فرد کرده بوده.
گاهی با دوست داشتن آدما از اونا آدمایی میسازیم که نیستن، حتی نزدیکش هم نیستن که این خیلی بده.
مجتبی پورفرخ یه جا نوشته بود:
مادربزرگم همیشه بهم میگفت، هیچوقت جلوی قطره اشکی که وقتِ دلتنگی از گوشهی چشمت سرازیر میشه رو نگیر، با دستات پاکش نکن؛ اون راهش رو بلده، میغلته رو گونههات و میوفته رو زمین، میره تو دل خاک. خدارو چه دیدی؟ شاید از همون یه قطره دلتنگیِ تو، گیاهی جوونه بزنه و رشد کنه و یه درخت تنومند بشه؛ که زیر سایهش قد بکشی و بزرگ شی، که بهش تکیه کنی و یادت بره چیا بهت گذشته، که بدونی از همین اشکهاست که آدم قلبش قوی میشه و جلوی هر اتفاق تلخی وایمیسه؛ پس هیچوقت جلوش رو نگیر، اون راهش رو خوب بلده 🌱