مجتبی پورفرخ یه جا نوشته بود:
مادربزرگم همیشه بهم میگفت، هیچوقت جلوی قطره اشکی که وقتِ دلتنگی از گوشهی چشمت سرازیر میشه رو نگیر، با دستات پاکش نکن؛ اون راهش رو بلده، میغلته رو گونههات و میوفته رو زمین، میره تو دل خاک. خدارو چه دیدی؟ شاید از همون یه قطره دلتنگیِ تو، گیاهی جوونه بزنه و رشد کنه و یه درخت تنومند بشه؛ که زیر سایهش قد بکشی و بزرگ شی، که بهش تکیه کنی و یادت بره چیا بهت گذشته، که بدونی از همین اشکهاست که آدم قلبش قوی میشه و جلوی هر اتفاق تلخی وایمیسه؛ پس هیچوقت جلوش رو نگیر، اون راهش رو خوب بلده 🌱
اونجا که صابر ابر میگه:
خاطره ی خوبِ کسی شو
حتی اگر قرار بر همیشه ماندن نیست،
آنی شو که وقتی در ذهنش آمدی
چشمانش تو را لو بدهند.
آنھ🤎!
سال ۱۴۰۱ ؟ با اینکه عید این سالو اصلا خوب شروع نکردم و هر ۱۳ روزش درگیر اسباب کشی بودیم ، سال مبتدی
سال ۱۴۰۲ ؟
کلی فکر میکنم تا به یاد بیارم چه کارای خفن و باحالی انجام دادم یا وقایع مهم زندگیم چی بودن .. ولی خب هیچی و هیچی.
واقعا یادم نمیاد و نمی دونم درحال حاضر چی باید بگم فقط میتونم بگم سال خیلییییی خوبی بود برام کلی خوش گذشت بهم و کلی دوستای جدید پیدا کردم و یاد گرفتم چطور امیدوار باشم و شاد زندگی کنم حتی اگر تو بدترین شرایط باشم؛ درکل از امسالم راضیِ راضی هستم بریم برای سال جدید 🤌🤍
- ۱۴۰۲/۱۲/۲۹
- امضا : آنه -
#about_me