eitaa logo
صدای مردم
791 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
65 فایل
🔙مدیریت 👈 @Kmylll
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از شاگردان آیت‌ الله نقل میکند از آقا پرسیدم : چطور می‌ شود امام زمان عجل الله را درک کرد؟ فرمودند زیاد قرآن بخوانید و به قرآن زیاد نگاه کنید . از وقتی که این حرف را زدند ، قرآن خواندن روزانه‌ام ترک نشد، یک روز خیلی دلم گرفت. با خودم گفتم در این مدت ، چرا نباید یک حس نزدیکی به امام زمان عجل الله داشته باشم؟ بعد از جلسه بدون این که من حرفی بزنم ، آقا برگشتند به من گفتند چشم آدم باید مواظب باشه. اگر کسی میخواد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رو ببینه ، باید مواظب چشمش باشه که گناه نکنه. سرم را انداختم پایین حساب و کتاب چشم ‌هایم خیلی وقت بود از دستم در رفته بود
بزرگی میگفت من هر وقت که نماز می خواندم، از خداوند حاجت میخواستم. یک روز گفتم : بگذار یک بار برای خود خدا بخوانم و حاجتی نخواهم همان شب در عالم خواب دید که به او گفتند: چرا دیر آمدی؟ گفتم منظورتان چیست؟ گفتند یعنی باید سی سال پیش به فکر این کار می‌افتادی ، حالا سر پیری باید بفهمی و نماز بخوانی و طلب نکنی ! ما هر وقت باخدا کار داریم او را صدا می زنیم. چقدر خوب است که وقتی هم که کاری نداریم ، بگوییم: خُدا. در خود تفکر کنیم
خانم مرضیه حدیدچی دباغ می‌گوید یکی از خصوصیات بارز امام این بود که حتی در کفر هم ، حقوق و قوانین اجتماعی آن را رعایت می‌ کردند از جمله وقتی در پاریس برادران پولی جمع کرده و گوسفندی خریدند و آن را در پشت حیاطی که امام برای نماز به آنجا می‌آمدند ذبح کردند و به مناسبت شب مقداری از آن خوراک را تهیه کردند و مقداری از آن را هم به منزل امام فرستادند چون در فرانسه قانونی وجود دارد که طبق آن ذبح هر حیوانی در خارج از کشتارگاه به خاطر رعایت مسائل بهداشتی ممنوع است تا امام از چنین قانونی اطلاع یافتند، فرمودند: چون تخلف از حکومتِ اینجا شده است، من از این خوراک نمی‌ خورم. برداشت هایی از سیره رحمه الله علیه ، جلد ۴ صفحه ۲۹۱
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود به خدايى كه جانم در اختيار اوست، وارد نخواهید شد مگر مؤمن شويد و مؤمن نمى شويد، مگر اين كه يكديگر را دوست بداريد. فرمود آيا می‌خواهيد شما را به چيزى راهنمايى كنم كه با انجام آن ، يكديگر را دوست بداريد؟ عرض کردند آری . فرمود كردن بين يكديگر را رواج دهيد. مشكاة الانوار فی غرر الاخبار
📖 سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت در شکارگاه از لشکریان دور شد و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد. خیمه ای را دید، وارد آن خیمه شد در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید آنها در گوشه خیمه بز شیردهی داشتند و از راه مصرف شیر این بز زندگی خود را می گذراندند. وقتی سلطان وارد شد او را نشناختند ولی به خاطر پذیرایی از مهمان، آن بز را سر بریدند و کباب کردند چون چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد از ایشان جدا شد و هر طوری بود خودش را به درباریان رساند و جریان را برای اطرافیان نقل کرد، در نهایت از ایشان سؤال کرد، اگر من بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم چه عملی باید انجام بدهم؟ یکی از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید. دیگری که از وزراء بود گفت: صد گوسفند و صد اشرفی بدهید. یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید. سلطان گفت: هر چه بدهم کم است؛ زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل کرده ام، چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند من هم باید هر چه دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود
زن و مرد جوان به محله جدید اسباب کشی کردند. صبح روز بعد وقت صرف خانم متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن رخت های شسته است. رو به همسرش کرد و گفت: لباس ها را چندان تمیز نشسته. احتمالا بلد نیست لباس بشوید شاید هم باید پودرش را عوض کند. مرد هیچ نگفت. مدتی به همین منوال گذشت و هر بار که زن همسایه های شسته را آویزان می کرد، او همان حرف ها را تکرار می کرد. یک روز با تعجب متوجه شد همسایه لباس ها را خوب شسته و روی طناب پهن کرده است به همسرش گفت: یاد گرفته چه طور لباس بشوید. مرد گفت: امروز صبح زود بیدار شدم و هایمان را تمیز کردم! مشکل تمیز نبودن پنجره های ما بود . بعضی وقت ها بد نیست به خودمون بگیم شاید مشکل از خود ماست
اگر برای به دست آوردن پول مجبوری دروغ بگویی و دیگران را فریب بدهی، تهیدست بمان... اگر برای به دست آوردن جاه و باید چاپلوسی کنی و تملق بگویی ، از آن چشم بپوش ... اگر برای آن که مشهور شوی ، مجبور می شوی مانند دیگران ، خیانت کنی ، در گمنامی زندگی کن... بگذار دیگران پیش چشم تو با وبا فریب دادن ثروتمند شوند. با تملق و چاپلوسی شغل های بزرگ را بدست آوردند و با خیانت و نادرستی شهرت پیدا کنند... تو گمنام و تهیدست و قانع باش ، زیرا اگر چنین کنی تو سرمایه ای را که آنها از دست داده اند ، به دست آورده ای و آن است...
حاجی هميشه می گفت: ما هيچ وقت از لطف و عنايت علیهم السلام ، مخصوصاً آقا امام رضا عليه السلام بی نياز نيستيم... هواپيمای سوخو رو حاج احمدکاظمی وارد نيروی هوايی سپاه كرد مراسم افتتاحيه‌ اش را همه انتظار داشتيم در تهران باشد ، ولی سردار گفت: می خوام مراسم افتتاحيه توی مشهد باشه مشهد كوچیک بود و كفاف چنين برنامه‌ ای رو نمی داد بعضی ها همين رو به سردار گفتند ؛ ولی سردار اصرار داشت مراسم توی مشهد برگزار بشه. با برج مراقبت هماهنگی های لازم شده بود خلبان ، بر فراز آسمان ، هواپيما را چند دور ، دور حرم آقا امام رضا علیه السلام داد اين را سردار ازش خواسته بود. خيلی ها تازه دليل اصرار سردار را فهميده بودند. روحش شاد
📖 عده‌ای به اصرار از چرچیل خواستند کـه سیاست را تعریف کند. چرچیل به ناچار دایره‌ ای کشید و خروسی در آن انداخت. گفت خروس را بدون آن که از دایره خارج شود بگیرید. آنها هر چه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون می رفت. آخر از خود چرچیل خواستند که اینکار را خودش انجام دهد. چرچیل خروس دیگری را کنار خروس اول گذاشت‌. این دو شروع به جنگیدن کردند! آن گاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و در پاسخ گفت این سیاست است ...
مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط با عده ای به کربلا مشرف شده بودند. در میان آنها یک زن و شوهری بودند یک روز که پس از زیارت از حرم بیرون آمده و بر می گشتند ، این و شوهر با فاصله زیادی از شیخ و در پشت سر ایشان راه می رفتند ، در میان راه در ضمن صحبتی که بین آنها می شود، آن خانم یک نیشی به شوهرش زده و سخنی آزار دهنده به وی می گوید هنگامی که همه وارد منزل و محل استراحت می شوند و آقا شیخ رجبعلی به افراد زیارت می گوید ، به آن خانم که می رسد ، می فرماید: تو که هیچ ، همه را ریختی زمین خانم به مرحوم شیخ رجبعلی خیاط عرض می کند چطور؟ من این همه آمده ام تا کربلا ، مگر من چکار کرده ام؟ فرمود: از حرم آمدیم بیرون ، نیشی که زدی ، همه اش رفت!
شخصی در حالی ‌که به قصرها و خانه ‌های زیبا نگاه می کرد به دوست خود گفت: وقتی این همه را تقسیم می ‌کردند ما کجا بودیم؟ دستش را گرفت و به بیمارستان برد و گفت: وقتی این بیماری ‌ها را تقسیم می‌ کردند ما کجا بودیم انسان زمانی که پیر می شود تازه می فهمد نعمت واقعی همان سلامتی، خانواده ، عشق، شادی ، با هم بودن ، انرژی جوانی و... همین چیزای بوده که همیشه داشته ‌ولی هرگز بهشون اهمیت نداده و دنبال نداشته ها بوده
وقتی از علامه طباطبایی پرسیدند: چگونه طبق فرمایش امام صادق علیه السلام یک قطره عزادار ، آتش جهنم را خاموش میکند؟ فرمودند: چه مانعی دارد که قطره اشکی با اذن و خواست خدا ، آتش جهنم را خاموش گرداند. در واقع قطره اشک نظیر توبه است که باعث گناه و محو آثار و از بین بردن عذاب می شود و نیز در نقطه مقابل آن کفر ، باعث حبط و نابودی حسنات و نعمت های بهشتی و سبب افروختن آتش می گردد. در محضر علامه طباطبایی صفحه ۱۸۲