7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- گریهم گرفت:+)
*بوسه پدر بر پاهای یک آتش نشانی که دختر ۸سالهاش را از چاه ۱۵ متری بیرون آورد و نجاتش داد..
- گاهی اوقات مغزم کوچکترین اتفاقات این دنیا رو برام خیلی بزرگ نشون میده و تَوَهُم میزنم که واقعاً گیر یه مشکل بزرگ افتادم! (البته بهتره اینطور بگم که اون مَنِ احساسیِ حساس اون اتفاق براش خیلی مهمه و دیگه نمیتونه کوچیک ببیندش و خیلی بزرگ در نظر میگیردش.. (یعنی در واقع اگه مَنِ بالغ یا یکنفر دوم از بیرون به قضیه نگاه کنه قضیه اونقدرام پیچیده و بزرگ و سخت نیست! صرفاً من شاید گاهی حساسم!))
که خب نمیدونم حق دارم حساس باشم یا نه.. و یا آیا این حساس بودنه خوبه یا نه ...؟
ولی درکل اینو میدونم که در این لحظات نیاز دارم (یعنی دوست دارم و حس میکنم اینطور بهتره) یکی کنارم باشه و بهم یادآوری کنه که واقعبینانه و منطقی فکر کنم :) !
Yup!
-یگانه.