هدایت شده از 🇱🇧کتابخانهی خیابان نوزدهمـ🇮🇷
دیشب تا پاسی از شب توی گروه، بحث شروع شده از ساعت یک بعد از ظهر ادامه داشت و تقریبا یکی دو ساعت بیشتر نخوابیده بودم که برای سحر بیدار شدم. اینقدر اعصابم از دست احمقهای اطرافم خراب بود و اضطراب شهدا رو داشتم، جز چند لقمهای فرو نبرده بودم که تلفن منزلمون زنگ خورد همزمان داخل چنلهای بله و ایتا انگار منفجر شده بود. تلویزیون روی شبکهی نور (قم) بود. فقط متوجه شدم پدرم بلند بلند شروع به گریه کردن کردند. مات تلویزیون مونده بودم و خشک شده بودم. دست و پام میلرزید. حس میکردم دهانم قفل شده. گذشت. توی شوک مطلق فقط نماز صبحی رو خوندم که در پس زمینهاش گریههای بلند پدرم پیچیده بود. دعای عهد رو خوندم و دیدم قلبم مثل بچه گنجشک درون قفس، بال بال میزنه. فقط به رفقا پیام دادم میرین حرم؟ بریم حرم.
لباس مشکی و عزای شما رو تنم کردم:)) و راه افتادم. بگذریم....
بعد از ظهر رسیده بودم خونه گفتم یه نیم ساعت استراحت کنم برای شب که تجمعه. با گریه چشم بستم و با بوی تفت دادن آرد برای حلوا که والده در حال درست کردنش بودن از خواب بیدار شدم. به خداوندی خدا، به عزت و جلال تنها معبود و خالق جهانیان، از عمیقیترین جای دلم براومد خدایا لطفا همهی اینها خواب باشه.
اون بوی ته حلوا رو نمیدونم چجوری بگم ولی غمی که پشت این عمل هست من رو پاشوند از هم، یه بار دیگه. یه حلوا درست کردنه دیگه، این همه آشوب برای چی بود؟...
خیلی دلمون سنگینه، خیلی زیاد... بحثهام پراکنده میشه ولی باید بگم...
رفتیم و برگشتیم شنیدیم به نوزادهای ما هم رحم نکردین. بله خب قطعا شما صلح و آرامش و آزادی و رفاه رو وعده میدین. لعنت خدا تا ابد بر شما و پیروان کوردل شما.
هدایت شده از رهرو
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم حتی با فکر اهانت به آقا دارن زار زار گریه میکنن:) خدا به داد دلمون برسه.... یا حضرت زینب....
هدایت شده از Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
https://eitaa.com/joinchat/2290287803Ca3fb226d3e
گروه ختم قرآن و ختم های دیگه به نیت پیروزی جبهه حق
هرکسی میخواد بخونه یاعلی بگه و عضو شه
دریغ نکنیم از کاری که از دستمون برمیاد
من آرزوم بود رهبر رو از نزدیک ببینم..
همیشه با خودم میگفتم همه از رهبر چفیه و انگشتر هدیه میخوان، چرا کسی از رهبر
هدیه معنوی نمیخاد؟
چرا کسی نمیگه من از شما این هدیه رو میخام که سر نمازتون، توی قنوت نمازتون برای عاقبت بخیری من دعا کنید؟
با خودم میگفتم اگه سعادت داشته باشم که ببینمشون، فقط همینو میخام..
نشد که من به این آرزو برسم..
نشد که ببینمشون، نشد که خودمو معرفی کنم که منو بشناسن، نشد که این هدیه رو ازشون بگیرم ...
ولی داشتم به این فکر میکردم که
الان احتمالا من (ما) رو کاملِ کامل، میشناسن!
میشناسن و میبینن که توی دلمون چه خبره!
کاملا میدونن که نیت های ما چیه!
صداهای ما و دعاهای ما و قرآنهایی که ما براشون میخونیم رو میشنون... :)
الان من (ما) رو کامل میشناسن پس ازشون میخام که برام دعا کنن.
رهبر شهید من (💔)
برای من دعا کن که عاقبتم بخیر
و
خوشبخت بشم!
خوشبختی در ذهن من به معنای حسینی زندگی کردن و حسینی بودن و حسینی رفتنه!
پس دلم میخاد خوشبخت بشم.
انشاءالله به دعای شما.