ویلیام فاکنر: «هدف من، که برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی دریغ نمیکنم، آن است که زندگینامهام در دو جمله خلاصه شود، همان دو جملهای که در آگهی ترحیم و سنگنبشته مزارم درج خواهد شد:
آن کسی که کتاب نوشت و از دنیا رفت.»
📚 | خودم و جهان
@apostrophe
«قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پَس میدهد. اگر ذرهایی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد، و اگر دانهایی از محبت نشاندی، خرمنها برخواهی داشت.»
📚 | ابوالمشاغل
@Apostrophe
«زندگی مثل کتابی است که همزمان هم دارید آن را مینویسید و هم دارید آن را مطالعه میکنید.»
📚 | هزارتوی مشکلات
@Apostrophe
عشق تلاشیست برای به تأخیر انداختن مرگ،
خیالِ سادهلوحانهی ابدیتی کوتاه!
📚 | شبح آلکساندر وُلف
@Apostrophe
هیچچیز به اندازهی فرمان آرمانی
«همنوع خود را همچون خویش دوست بدار»
با طبیعت اصلی نوع بشر مغایرت ندارد.
📚 | فلسفهی هابز
@Apostrophe
موفقیت یک مقصد نیست،
بلکه سفری بیپایان برای رشد و خودیابی است.
📚 | اسب سیاه
@Apostrophe
«مرگ برتریای بر ما دارد. برای آنکه مرگ را از این برتری محروم کنیم، ابتدا بیایید راهی مغایر شیوهی مرسوم پیش بگیریم؛ بیایید مرگ را از غریبگیاش محروم کنیم؛ بیایید با او رفت و آمد کنیم؛ بیایید به آن عادت کنیم؛ بیایید هیچ چیز به اندازهی مرگ در ذهنمان نباشد. بیایید هر لحظه مرگ با همهی جنبههایش در خیالمان باشد. هر وقت که اسبی سکندری خورد، آجری میافتد یا سنجاقی خراش میزند، ولو کم و ناچیز، بیایید این فکر را نشخوار کنیم: «آیا این خودِ مرگ نبود؟» بدینگونه، بیایید کمربندهایمان را ببندیم و بکوشیم. در میانهی لذت و بزم، بگذاریم خودداریمان از جنسی باشد که یادآور وضع بشریمان است. نگذاریم موج التذاذ چنان ما را با خود ببرد که یادمان برود آن لذتمان به چه طریقههای مختلفی مشمول مرگ میشود یا مرگ به چه شیوههایی تهدید میکند که آن لذت را از چنگمان درآورد. مصریها همین کار را میکردند؛ در میانهی ضیافتها و شادیهایشان، جسدی مومیایی میآوردند تا هشداری به مهمانان باشد.»
📚 | جان دادن در راه ایدهها
@apostrophe