هدایت شده از «غلت خورده در چای»
حسین در گودال قتلگاه افتاده بود، اما هنوز نفس میکشید و چشمانش باز بود...
لشکر دشمن دور گودال ایستاده بودند و هیچکس جرئت نمیکرد برای بریدن سر جلو بیاید؛ همه از ابهت و چشمان حسین "ع" میترسیدند و میخواستند این گناه به گردن دیگری بیفتد...