یه مدت طولانیه که چیزی ننوشتم یه جورایی دلم میخواد فرار کنم، برم یه جای خیلی خیلی دور که هیشکی منو نشناسه اون طرف کوهها، شاید خیلی دورتر اونور دریاها. دلم میخواد فقط خودم باشم نمیخوام همش نگران آینده نیومده باشم نمیخوام هر روز صدبار خودمو سر حرف بقیه بخورم نمیخوام روزی صد بار جمله"تو هیچ جا قبول نمیشی" رو از مامان بشنوم نمیخوام وقتی صد خودمو برای بقیه گذاشتم بازم ببینم برای هیشکی مهم نیستم نمیخوام خودمو تا مرز روانی شدن با بقیه مقایسه کنم نمیخوام این احساس کمبود کوفتی هر لحظه باهام باشه نمیخوام آرزوهامو بُکُشم نمیخوام خوردن این قرصای مضخرفو تا آخر عمرم ادامه بدم نمیخوام وسط این آشفته بازار زندگی کنم نمیخوام وقتی ناراحتم حتی نتونم با کسی حرف بزنم نمیخوام این احساس اضافی بودن مسخره رو تا آخر عمرم حمل کنم نمیخوام انقدر ضعیف باشم که نتونم حرفامو راحت بهش بزنم نمیخوام خوندن کتابای تو لیستم برام آرزو بمونه نمیخوام همه رو از خودم ناامید کنم نمیخوام انقدر به آینده نا امید باشم نمیخوام وقتی دارم میمیرم ببینم همه ی زندگیم فقط حسرت بوده نمیخوام اینجوری باشه، فقط دلم نمیخواد همه چی این جوری باشه...
آدم مورد علاقه ای توی ایتا داری؟یکم راجبشون میگی؟از دیلیاشون شناختیشون؟ دلم میخواد بدونم چی میشه که یه آدم یه آدم مورد علاقه مجازی پیدا میکنه..
➖➖➖➖➖
راستش احتمالا آدم مورد علاقه زیاد دارم(در واقع خیلیم زیاد نیستـ-)
آدمای مجازی و توی ایتا کارن، نجلا، سلین، سبزینه مورد علاقههامن ولی نمیشه گفت دیلی یه جورایی به نظرم اینجوری نباشه بزار الان مینویسم
اولین برداشتم از ملیکا/سبزینه یه آدم نازِ مهربونِ ازحقبقیهدفاعکنِ قویِ باحال بود، واقعا فنش شدم بعد دیلیشو بهم داد و فهمیدم دقیقا همونجوریه که به نظر میومد، آدمی بود که حرف زدن باهاش هیچوقت حس بدی نداشت و به حرفهای مسخره یا بلند گوش میداد و فک کنم واقعا به خاطر این ازش ممنونم...
راجب سلینم دقیقا همین بود حرف زدنمون خیلی رندوم بود ولی واقعا دوسشون داشتم شخصیت سلین شبیه ستارهست، شبیه گلایی که حرف میزنن، مثل آرزوهایی که پرواز میکنن، برداشتم ازش یه آدم باحالِ تاثیرگذار بود که همه یه چیزای اطرافشو تحت تاثیر قرار میده
(اومدم لینکشو بزارم یادم اومد دیلیش تاحالا صدبار پرید-)
کارن از جالب ترین و باحال ترین و مهربون ترین و با استعداد ترین و فهمیده ترین آدمایِ فضایمجازییِ که دیدم، وقتی دیلیشو دیدم یکی از شبای تقریبا اولی جنگ بود و واقعا هیچکس توی اوضاع روحی خوبی نبود و کلا جدا از اون حالم اصلا خوب نبود تمام روز گریه کرده بودم چشام به زور باز میشد یادمه که ناشناس گذاشته بود، براش پیام گذاشتم، پیامای اونجا رو خوندم، واقعا خندیدم نه خنده آروم تقریبا قهقهه بود، برای اولین بار یه هشتک اسمی گرفتم، یکی از ستاره های گلکسی شدم و واقعا بابتش خوشحالم))
دیلی ایتاش اینه https://eitaa.com/Karen_area ولی بیشتر تلگرامه
اولین باری که دیلی نجلا رو دیدم تو اولینِ اولین نگاه فقط به خاطر اسمش موندم
نجلا نجلا نجلا نجلا نجلا نجلا نجلا خیلی قشنگ نیست؟شبیه یه نجوا آروم، شبیه اون پرتو آفتابه که باهاش میشه عکسای خوشگلی گرفت، مثل خواب آروم بعد ظهر،انگار داری راجب بادی که توی موهای باز میخوره حرف میزنی، با خودم گفتم توی زندگیم حتما یکی رو راضی میکنم اسم دخترشو بزاره نجلا بعد سر فرصت حرفاشو خوندم و حس کردم انگار همشون از زبون منه و اونجا دیگه عاشق ماشق واقعیش شدم و این داستانا
(سلیقه موسیقیشم واقعا ۱۰/۱۰عه++)