هدایت شده از مــــن ؛
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعصابم را به هم میریزند؛ مطمئن بودم دیوانه خواهم شد. بین اراده ما، صداهای مغزم و من، جنگی در گرفته و من پیروز از نبرد خارج شدهام، دستکم تا الان. اعصابم سگی است.نمیتوانم بخوابم و روز کش میآید. هرچقدر که میتوانم خودم را مشغول میکنم، در خیابان قدم میزنم، تحقیق میکنم، مینویسم، اما نمیتوانم کاری کنم زمان سریعتر بگذرد یا خودم را از شر سردردی خلاص کنم که بعد از مختل شدن خواب شبانه دچارش میشوم.
چون میدانم در این وضعیت ذهنی چه حالی دارم از مردم دوری میکنم، ممکن است با کوچکترین حرفی پاچه بگیرم. به عقب انداختن کارهایم فکر میکنم، من مشکلی با عقب انداختن ندارم، اما این کار پیروزی کوچکی نصیب صداهای توی سرم میکند و پیروزی های کوچک روی هم جمع میشوند. وقتی برای سلامت عقلتان مبارزه میکنید حتی یک قدم هم نمیتوانید عقب بروید. زیرا هر عقبنشینی کوچک به دشمنانتان قدرت میدهد و آن عقبنشینی هرچقدر هم ناچیز باشد نمیتوان گفت تا چه حد مهم است.
دارن شان،بانوی سایه ها،۲۰۲۰
(آره قطعا ایدهآلترین تیکه کتابی نیست که تاحالا اینجا گذاشتم ولی چون یه مدت بود چیزی نزاشته بودم گفتم از کتابی که دارم میخونم اولین تیکهای که جالب باشه رو میزارم و فعلا فقط جالب همین بود)