فرزند مرحوم ذوالمجد طباطبایی: علامه طباطبایی در عین نیاز مالی، روح بینیازی داشت. خاطرم هست که بابا میگفت: جیبت فقیر باشد اشکالی ندارد؛ روحت فقیر نباشد؛ و علامه روح بزرگی داشت. نامههایی که برای بابا نوشته، نشاندهنده این است که نیاز مالی داشت و نامه مینوشت کتابهای مرا زودتر بفروشید و پولش را بفرستید.
دستنوشتهها، ص۳۴
@Arefane
ماجرای پیشنهاد ریاست افتخاری دانشگاه در رژیم پهلوی به علامه طباطبایی و عدم قبول ایشان
دستنوشتهها، ص۳۴
@Arefane
حکایت مخفی کردن دیوان حافظ زیر عبا توسط حاضرین در جلسات خصوصی علامه طباطبایی (به دلیل جوّ ضد عرفانی در حوزهها قبل از انقلاب)
دستنوشتهها، ص۳۷
@Arefane
فرزند مرحوم ذوالمجد طباطبایی: آقای (آیتالله میرزا مهدی) قمشهای آدم جالبی بود. بابا میگفت خانه ایشان در قیطریه بود. یکبار در حیاط رفتم دیدم شن ریختهاند. گفتم اجازه بدهید باغبان ما بیاید اینجا چمنکاری کند. گفته بود آقای ذوالمجد، من زیر نور ماه با این شنها راز و نیاز میکنم! چرا این عشق را میخواهید از من بگیرید؟ مرد عارفی بود.
دستنوشتهها، ص۳۹
@Arefane