از بعضی آدمای منطقی متنفرم
چون هیچوقت احساسات یه نفر دیگه براشون مهم نیست و خیلی راحت اونارو نادیده میگیرن..
خب لعنتی اونم آدمه درکش کن چرا فکر میکنی مردم قلب ندارن و هر حرفی دلت خواست میزنی؟
هدایت شده از 𝖫𝗈𝗏𝗂𝗒𝖺/فورندید
ایگنورا : اگه واقعا دوستت داشته باشم میزارم بارها بهم آسیب بزنی ولی نزارم ترکم کنی.
فقط دارن تند تند درس جدید میدن و
الان منم و یه عالمه درسی ک تاحالا حتی نخوندمشون😉😱
هدایت شده از 𝗣𝗮𝗹𝗹𝗲𝘁୨ৎ
کاش گلابی بودم ولی کسی که چند وقت دیگه باید انتخاب رشته کنه نه.
دلم اون مسافرتِ تابستونی رو میخواد؛ هیچوقت خاطره ای به اون زیبایی نداشتم؛ کاش میتونستم برگردم و دوباره تجربش کنم..
هدایت شده از ˒ 𖤐˚.𝖦ᥲ𝗅ᥲ𝗑𝗒
هی مارس ! فکر کردی دیگه خبری ازت نیست؟ نه عزیزم، حقیقت اینه که خودت رو گم کردی تو دنیای خودت. بیا بیرون یه هوایی بخور.
آریل | Ariel
هی مارس ! فکر کردی دیگه خبری ازت نیست؟ نه عزیزم، حقیقت اینه که خودت رو گم کردی تو دنیای خودت. بیا بی
دارم کلمه «گم شدن خودمو» همه جا میبینم.
هدایت شده از گل آفتابگردونِ آبی
کنارِ این شومینه سرد
فقط عکس او مانده
و اگر این قلب هنوز گرم است
از امید بودن و داشتن اوست!
اما شعله زندگی، میسوخت و خاطراتمان را میبلعید و دیگر گرمایی نمیماند!
روح من، پر از خورده شیشه های شکسته است
و هر قدم من، صدای تقلا میدهد.
از او
و تمام وعده های زیبایش
فقط سایهای مانده بود که نمیدانستم مقابلِ کدام نور دنبالش بگردم..
شاید باید مقابل نورِ زندگیام دنبالش بگردم
نور زندگی ام...او بود!
او که خاموش شد و مرا در خلایی عمیق، تاریک و بی نام،تنها گذاشت.
منِ بی او را!
بدون بودن مقصدی، قدم بر میداشتم،میشنود؟ التماس نگاهم را میگویم..
و فریادِ تنم، از زخم نبودنش..
او، میرفت
خون، همه جا را سرخ میکرد
و من، خسته تر از آن شده بودم که این زخم هارا پنهان کنم..
برو!
من آنقدر در میان این شیشه های شکسته میدوم، که نفسم بند بیاید.
مرگ، بهتر از این شکنجه های مداوم است.
بهتر از تمام آن - شاید برگردد- های بیهوده..
آن، آنِ من بودنت
دیگر تمام شده.
تو مال من نیستی
و این شومینه، فقط گواهیست، سرد
از تمام چیزهایی، که دیگر نیستیم.
✍🏻 ایران
برای؛ آریل