ابروهات، صدات، چشمات، انحنای لبت، مژگونِ پریشونت، بادِ میون موهات و موجِ رو گونهت حین خندیدن، من واژه به واژه تورو حفظم و تو به اندازهی مرز خاک و آسمون با من فاصله داری.
قیلی ویلی کنندهترین حرکت امروز اونجایی بود که وقتی ازش فاصله گرفتم دستمو گرفت و کشید منو سمت خودش🛐🛐🛐
فردایروزنبودنم.
بچها نشستم وسایلشو نگه داشتم تا این بره بچه بازی کنه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو شبیهِ یه قطعه موسیقی هستی که از یه پیانوی قدیمی بهجا مونده، شبیه موجِ روی آب، شبیهِ هوهوی باد تو دلِ جنگل، شبیه نور ستارهها که سیاهی آسمونِ شب رو پاره میکنن یا لیلیومِ آبی که تا حالا از نزدیک ندیدمش، مثل رنگینکمونی که آبی برجستهترین رنگشه؛ امن و آروم، همونجوری که دریا هست.
به نگاهت فکر میکنم که انگار میتونن چشمای آدما رو بخونن، به حنجرهت که میدونم جای بوسهی فرشتهها بوده، به صدای خندههات که هرکسی نشنیدتش ده-هیچ از دنیا عقبه.
به آغوشِ امنت، به اینکه سیاهیهای درونِ آدما رو میبینی و بازم پیششون میمونی و مهمتر، پایبندیت به قولایی که میدی؛ که تماما تورو متمایز میکنه.
به تمومِ اینا و به خالِ زیبای پایین لبت؛
که تولدت مبارک باشه دریای موجی💙-
من قلمم خیلی وقته خُشکیده، تقریبا از همون روزی که تو دیگه نامههامو نخوندی.