eitaa logo
آرســـوッ
1.1هزار دنبال‌کننده
65 عکس
67 ویدیو
0 فایل
آرســـو... بــرای حـرفـــ هـایـی کـه جـایـی جـز ایـنـجـا نـمـانـدنـد🌊🌱✨️🍃تأسیس؛⁴⁰⁴.¹⁰.²³✨️ کپی:( فور لطفا=) 🐚برای تبادل: @Ma001313
مشاهده در ایتا
دانلود
یه روز وسط هال، داشتم نمیدونم چه زری می‌زدم که دستمو کش دادم بالا، خورد به لوستر. حرف جدی بود. وسطِ حرفِ جدی یهو لبش کش اومد. گفتم چی شده؟ / باز خندید. با تعجب نگاش کردم. یهو گفت : قربون قد وُ بالات برم که دستت می‌خوره به لوستر. الان ساعت دو نصفِ شبه. نشستم توی هال. قفلم به سقف. از لوستر بدم میاد. از روشنایی بدم میاد. از دستم بدم میاد. از زرِ جدی زدن بدم میاد. از کش اومدن هر لبی بدم میاد. از اینکه هنوز خنده‌هاتو با جزئیات یادنه بدم میاد. از قَد و بالام بدم میاد. از اینکه می‌تونستی وسط هر چیزی حواسمو پرتِ خودت کنی بدم میاد. سر ظهر داشتم تی‌شرتمو درمیاوردم دستم خورد به لوستر. الان ساعت دو نصفِ شبه من هنوز گیرم. گیرم لوستر رو عوض کردم. اصلاً خونه رو عوض کردم. خودمو چیکار کنم؟ خنده‌تو چیکار کنم؟ چشاتو؟ از کجای قلبم رد شدی که پاک نمی‌شه رَدِت؟! _ علی سلطانی
نهنگ ها خودکشی می کنند ، حتما شنیده‌ای . بی هیچ دلیلی خودشان را می رسانند به ساحل و ... تمام . ساکت و باشکوه . اما کسی چه می داند در آن آخرین دقایق که پوستشان دارد کم کم خشک می شود و نفسشان به شماره افتاده ، به چه لحظه هایی از زندگی فکر می کنند ؟ من ؟ من تکلیفم روشن است . اگر نزدیگ مرگم باشد ، چشمهایم را می بندم و به تو فکر می کنم . به خندیدنت ، به اولین بار که اسمم را گفتی ، به اولین بوسه . به عطر تنت - بوی گندم خام - . به خندیدنت و فتح کردن آغوش من . به انگشتهای باریک بلندت . به گیسوانت ، به لبانت ، به آن ابروهای دلربا . به مژه هایت ، کتاب هایی که از خواندنشان سیر نمی شوم . تکلیف من روشن است ، دم مرگم به تو فکر می کنم ، فقط میترسم این فکرها نگذارند بمیرم ! _حمیدسلیمی
دوست دارم زنده بمانی. نه فقط نفس بکشی، بلکه واقعاً زنده بمانی، بدون اینکه مجبور باشی بدنت را آزار بدهی تا آرام شوی. _
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم کافه‌ها به چه کار می‌آیند؟ و اگر نتوانم بی‌هدف با تو پرسه بزنم خیابان‌ها به چه کار می‌آیند؟ و اگر نتوانم بی‌هراس نامت را در گلو بگردانم کلمات به چه کار می‌آیند؟ و اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارم دهانم به چه کار می‌آید؟ –سعاد الصباح
با خود می‌جنگید و از خود شکست می‌خورد و بر جسد خود می‌گریست جنگ‌های او درونش بود و دیگر توانی برای جدال با جهان بیرون برایش باقی نمی‌گذاشت . .
دفتر شعر مرا خواندی و عاشق نشدی؟! بر دل سنگ تو و دفتر شعرم لعنت _شهریار
شده آزاد و رهاباشی و تا عمق وجود رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟ _داریوش کشاورز
‌﮼ یدي في يدك من شبابي حتى المشيب.🔗 « دستِ من در دستِ تو ؛ از جوانی تا پیری. »
ْْْ ْْْ چه خارها که ز حسرت شکست در دلِ ریشم چو دیدمت که چو گُل، سر به سینه‌ی دگرانی... _هوشنگ ابتهاج