هیچ چیز شبیه بهار نیست. بجز درختها و همین جوانهها که راه خود را میروند. گفته بودند که جهان بیاعتناست. واقعا بیاعتناست. یا شاید میخواهد کمک کند، دلداری بدهد، اینطور که سبز میشود یعنی تو هم سبز بمان. اما همان بهتر که جهان طبق درونیات ما عمل نمیکند وگرنه امسال و سالهای قبل، هیچ درختی رشد نمیکرد و هیچ کفتری در جایی لانه نمیکرد و خورشید هم سر نمیرسید و ما را ول میکرد. اگر هر بار که دل من یا دل مردم میگرفت یا اگر هربار که در جایی ستمی میشد، برگ درختی _ فقط یک برگ _ خشک میشد، حالا هیچ جا حیاتی نمانده بود. پس همین بهتر که دنیا اعتنا نکند و برای بعدیها بماند.
_معین دهاز
#متن
عزیزِ خوب من! تو هرگز دیر مکن! حوادث اما اگر دیر کردند، چارهای نیست... صبور باش!
یارا ... نمیشود عمری نشست و حسرت خورد که: «ای کاش این واقعه زودتر اتفاق افتاده بود، و آن حادثه، قدری پیش از آن، و آن یار كه میطلبیدم، زودتر به دیدارم میآمد و این مال، که حال به من تعلق گرفته است، پارسال میگرفت.»
نمیشود یارا ... اینها که حسرت خوردنیست ابلهانه و باطل، حق آدمیان کمعقل است. باید دوید، رسید، حادثهای دیر را در آغوش کشید و گفت:
دیر آمدی ای نگار سرمست،
زودت ندهیم دامن از دست ...
_نادر ابراهیمی
#متن