اگر به چند سال پیش برگردم به چشمانم نگاه میکنم و میگویم: هیچ چیز آنقدر که نگران بودی، نگران کننده نبود.
هیچ چیز آنقدر که فکر میکردی سخت نبود.
هیچ چیز آنقدر که فکر میکردی زیبا و دوست داشتنی نبود.
هیچ چیز آنطور که تو تصور میکردی نبود، اما همه چیز همانطور بودند که باید میبودند.
درست، به موقع، دقیق، موقت و اجتناب ناپذیر.
#دلنوشته
چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهیشان ببینی ، باز میآیند.
باز سنگین و بیرحم میآیند و خود را روی تو میافکنند و گرد تو را میگیرند و توی چشم و جانت میروند و همهٔ وجودت را پر میکنند و آن را میربایند، که دیگر تو نمیمانی ؛
که دیگر تو نماندهای که آنها را بخواهی یا نخواهی، آنها تو را از خودت بیرون راندهاند و جایت را گرفتهاند و خود تو شدهاند..
دیگر تو نیستی که درد را حس کنی، تو خود درد شدهای!
#دلنوشته