هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
احساس کردم حفره ای که در قلبم بود بیشتر باز شد . بی اختیار در آسمان شب چشم گرداندم و ماه را پیدا کردم و گذاشتم نور روشن و ملایمش بر صورتم بتابد و مرهم دردم شود . یاد مادرم افتادم و اورا در ماه مجسم کردم، بعد چشم هایما را بستم و ناخن هایما را کف دستم فرو کردم . نه ، اجازه نمیدهم سایه این عشق تا فرجام بر سرم سنگینی کند ؛ من بیشتر از اینها بودم خانواده ای داشتم که به یادشان بودم و آرزو هایی که به آنها برسم ... و یک ماه سر هم بود که فردا باید به جنگش میرفتم .
مجموعه دختر مهتاب از من تقدیم به https://eitaa.com/Artist_18