چایم را نوشیدم بر زبان؛ گویی مرگ نوشیده بودم
ز یادم رفته بود که چای خداحافظی ات را نوشیدم
در انتظار گلی بود
گلی برای گلدانش
انتظار او را خشک کرد
و گلدان برای همیشه خالی خواهد ماند.
مثل خوردن قهوه توی فنجون که دیگه
پر نمیشه، مثل اون آدم سابق که دیگه
بر نمیگرده.
آن روز که دیگر نیستم. مرا پیدا کن
در چراغی که در حال خاموشیست پیدا کن
مرا در دریاچه ای ماهی قرمز پیدا کن
مرا در خودکار آبی پیدا کن
مرا پرده ی سفید خاک خورده پیدا کن
مرا در خیابان بین مغازه ها غریبه ای پیدا کن